روی خط استوا

نامه دیوانه ای را باد به دستانم رساند:"ما در عمق دریا ها بوده ایم/با آغوش کوهستان با سنگ هایش تماس پیدا کرده ایم/از آدم ها سنگ خورده ایم/ما را در هیچ مذهبی راه نداده اند/در های خانه ها را رویمان بسته اند /ما از منظر منطقی ها وندالیم/ناهنجاری داریم/ بیماریم /ما روی شب دست کشیده ایم/در دشت های خیال دویده ایم/ما متوهم هایی هستیم با اعمال شاقه عشق.../کسی نان عاطفه اش را با ما قسمت نمی کند/کسی نگاه لحظه هایش را به ما نمی بخشد/کسی گوشی برای شنیدنمان ندارد/بر تن ما غبار آوارگی است و خستگی قرن ها شنیده نشدن.../ما از سیاست خط خورده ایم به ما حتی سبد کالای تئوری های نوین  هم تعلق نمی گیرد!/ما سرزمین های زیادی را دیده ایم و مردان و زنانشان را عاشق شده ایم و علت عشق گاهی آن بوده است که دست های زنی بوی پِهَن گاو می داده!/با هزاران واژه ناشناخته مردمان اقلیم های دور سخن گفته ایم/ما در کالبد های گونه گونی زیسته ایم و گذاشته ایم که خورشید روی مژه هایمان و پوست های آفتاب سوخته مان با عشوه و تمام قد برقصد/ما قفل خانه ها را شکسته ایم و قلب اندیشه ها را در آغوشمان فشرده ایم!/حالا تن اندیشه هایمان  بوی هرزگی های بی مرز گرفته است..../راستش ما خودمان را مجرم نمی بینیم ما خود دیوانه مان را عمیقا دوست داریم ما هنوز هم بی اسلحه در خیابان قدم می زنیم هنوز با عشق فریاد می زنیم هنوز پاپوش هایمان رنگ خاک دارد.../ما اسلحه نداریم اما هر بار زخمی به خانه هایمان باز می گردیم..../ما آواز های دسته جمعی را حفظیم ولی هیچ کس قصه ما را نمی داند./دیوانه ها در گمنامی می میرند.../"
برایش نوشتم:"من نام هیچ دیوانه ای را در صفحه های تاریخ نخوانده ام.دیوانه ها پادشاه نمی شوند دانشمند نمی شوند دیوانه  ها عاشق می شوند و تا پایان زندگیشان دیوانه می مانند."

 

  • صبا ...

اعتراض

غم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">