روی خط استوا


در داستان "زنی شوهرش را کشت و به ..." نوشته ابراهیم نبوی،نویسنده با دستمایه قرار دادن موضوع گزارش یک قتل با محوریت شخصیتی که چهره اش برای مخاطب تا انتهای داستان مجهول می ماند؛در موقعیتی کمیک،دست به روایت بی شیله پیله ای می زند.از همان ابتدای داستان مشخص است که نویسنده قصد دارد ما را بخنداند و از تکنیک"تقدم و تاخر عبارت ها و جمله  ها"که معمولا چاشنی کار طنز نویسان متبحر است،خبری نیست.دلیل قتل چیزی نیست جز دیر آمدن مردی به خانه.ابزار قصه گویی یک تلفن است و گفت و گو هایی که هر کدامشان برایمان روشن می کند که با چه شخصیت هایی مواجه هستیم.شخصیت هایی که با وجود تنوع،در یک نقطهیعنی ژورنالیست بودن با هم دیگر مشترکند و همه آن ها برای ثبت نکردن گزارش مرد تماس گیرنده ،بهانه شان این است که خبر "کشش ژورنالیستی" ندارد.این کشش از دیدگاه هر کدام از آن ها بسته به نوع تفکری که دارند،متفاوت تعبیر می شود؛به عنوانمثال:"خبرنگار صفحه حوادث معتقد است که شیوه قتل چندان برای مخاطب روزنامه اش،جالب نیست و اگر مقتول با چاقو کشته شده بود،جذابیت خبر بیشتر بود!"،یا خبرنگار روزنامه روشنفکر ها نه تنها عمل قتل مردی به دست زنش را مذموم نمی داند،بلکه آن را نتیجه ستم به زن در یک جامعه مرد سالار می داند!
در حقیقت آن چه در این داستان بر بار کمدی آن می افزاید،همین واکنش های کاریکاتور گونه شخصیت ها نسبت به واقعه رخ داده است.گویی هر چیزی برای آن ها اهمیت دارد،غیر از انسانی که جانش را از دست داده است.حتی تماس گیرنده نیز دغدغه اش شخصی است.نویسنده در ادامه پا را فراتر می گذارد و نگاه حاکم بر روزنامه های سیاسی را نیز به نقد می کشد و نشان می دهد که چگونه جبهه گیری و سیاسی بازی آنان بر واقعیت ها سایه می اندازد و در نهایت منجر می شود به آن که از زیر بار مسئولیت حقیقی شان که وفادار ماندن به وجدان انسانی است،شانه خالی کنند.
اما تلفن در داستان "زنی شوهرش را کشت و..." ابزاری برای ارتباط و خط اتصال موقعیت های روایت است.به نقل از دیوید لاج نویسنده کتاب هنر داستان نویسی:"در گفت و گوی معمولی،که طرفین رو در رو هستند،می توانند با حالت های چهره و حرکت های بدن انواع معنا ها و ریزه کاری ها را به الفاظ خود بار کنند،یا حتی بدون حرف زدن منظور خود را به یکدیگر بفهمانند (مثلا با شانه بالا انداختن،فشار دست،بالا انداختن ابرو و غیره)تا قبل از اختراع تلفن تصویری،این شیوه های ارتباط در اختیار تلفن کننده ها نبود.از همین رو،"نابینایی" در ارتباط تلفنی زمینه را برای فریبکاری فراهم می کند و خیلی راحت ممکن است سبب سردرگمی و سوء تفاهم و بیگانگی طرفین بشود.به همین علت،تلفن وسیله ای است که قوه روایی سرشاری دارد."اما آیا نبوی توانسته به خوبی از این ابزار(و موقعیت کمیکی که به تبع آن می شود در داستان ایجاد کرد)،استفاده بکند؟نگارنده معتقد است تاکید بیش از اندازه نویسنده بر پیام داستان او را از این مهم دور کرده.موضوع داستان اگر چه از وجهی باعث قوت درون مایه طنز آن گردیده اما از منظر دیگر از امکاناتی که تلفن می توانست در اختیارش قرار بدهد،به خوبی بهره نبرده است.به عنوان مثال در داستان "دهانم زیبا و چشمانم سبز" نوشته سلینجر،نویسنده توانسته به خوبی از این ابزار ارتباطی در متن داستانش بازی بگیرد.در آن داستان،"تلفن" نقش تعلیق،طنز و تلخی را توامان بازی می کند و هر لحظه مخاطب در انتظار شنیدن صدای زنگ آن است.ولی در اینجا به نظر می رسد نویسنده از پس انتخاب درست شیوه روایی داستان بر نیامده و از خلاقیت چشم پوشیده و ناگزیر متوسل به آسانترین راه ارتباطی یعنی تلفن،شده است.
در مجموع داستان "زنی شوهرش را کشت..." با همه نقاط قوت و ضعفش قادر است مخاطب را بخنداند،زیرا با بیان دغدغه ای روتین در قالب نقد نگاه ژورنالیست ها،رضایت مخاطبان را در قشری گسترده تر جلب می نماید.


  • صبا ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">