روی خط استوا


داستان گل های شیراز گلی ترقی کوتاه روایتی است در قالب خاطره که آنقدر که داستان است،خاطره نیست!این را می توانید از رعایت مولفه های داستان گویی توسط نویسنده اش دریابید که شما را در مورد خاطره بودن روایت دچار تردید می کند.شاید اگر نویسنده در مقدمه کتابش اشاره ای نمی کرد به این که این ها مجموعه خاطرات پراکنده هستند،من همچنان آن را داستان می پنداشتم.راوی داستان دختر نوجوانی است به نام گل لاله که ما را روی ترکه دوچرخه اش می نشاند و می برد به سال های هزار و سیصد و سی.پیش از پرداختن به روایت داستان لازم می دانم که به این نکته اشاره بکنم که نوشتن داستان هایی در فضای تاریخی اصلا کار ساده ای نیست که بتوان با خواندن چند کتاب تاریخی و دانستن حجمی از داده ها درمورد مکان ها،افراد ،رویداد ها و حتی داشتن خاطراتی امیدوار باشیم در نوشتنش موفق بشویم.مقایسه دو رمان بلند شهرزاد نوشته ژیلبر سینوئه و سلطانه نوشته کالین فالکنر شما را متوجه این مهم می کند.تاریخ در داستان سینوئه در حاشیه است و در لبه پرتگاه سردی و خشکیش که اقتضای این دانش است،حرکت می کند تا جایی که خواننده بی رغبت می شود نسبت به پیگیری حوادث و صفحه ها را جلو می زند تا به قصه زندگی شخصیت اصلی برسد .اما در داستان فالکنر شخصیت ها با رویداد ها در هم تنیده اند و تاریخ چونان کاراکتری فعال در داستان حضور دارد و نقش موثر و پویایش را ایفا می کند.اما باز هم در داستان سلطانه ما درگیر روابط پادشاه و وزرا و زنان حرمسرا هستیم و اقتضائات برخاسته از یک زندگی اشرافی و سلطنتی که می طلبد گفت و گوها زیرکانه تر و تحت لوای سیاست ها،فرصت طلبی ها،ترس ها و تهدید ها باشد؛بر خلاف آن در روایت گلی ترقی ما با مردمی مواجهیم با تضادهای آرا و عقایدشان در مواجهه با اتفاقی که در شرف وقوع است.عده ای طرفدار شاه،عده ای مخالف،عده ای طرفدار مصدق،عده ای موافق با عقاید کمونیستی و...و همه این تضارب آرا نه در یک محفل روشنفکری با حضور مردانی با سبیل های باریک و ساعت جیبی و حرف هایی با طعم سیگار و فلسفه بلکه در یک سالن رقص در جریان است!میان دخترانی که هیچ کدامشان نامی ندارند و تنها با نقشی که در اجرای نمایش ایفا می کنند شناخته می شوند:گل مریم،گل میخک،گل لاله و...

نوع رفتار آن ها با هر مسئله ای در متن داستان با منطق روایت هم خوانی دارد،دختر ها همان رفتاری را دارند که انتظار دارید داشته باشند.گل های شیراز عطر زیستن را دارد،شبیه زندگی است آدم هایش واکنش هایشان شادی ها و غم هایش.برای همین است که روایت اگرچه در بستر تاریخ است نه تنها شما را دور نمی کند بلکه نزدیکتان می کند تا همذات پنداری کنید با دختران قصه ای که حتی سرگرمی هایشان با شما متفاوت است!این باورپذیری این حس کهنه را زدودن و آفرینش حس های ناب تجربه آنچه که تجربه نکرده ای بی شک برخاسته از هنر نویسنده ای است که با ظرافت زنانه ای دست به روایت بخشی از تاریخ زده است.

روایت کوتاه است و شخصیت ها پی در پی معرفی می شوند اما نویسنده در معرفی و ساخت آن ها بخل نمی ورزد،هرکدامشان را به نسبت موثر بودن وارد جریان روایت می کند.این می شود که پرویز از پسری در همسایگی و شریک در بازی دوچرخه سواری به پسری با داشتن آینده ای روشن و  علاقه مند شدنش  به گل مریم نقشش پررنگ  می شود.آرزوهایش حتی جریان پیدا می کند در ذهن دوستانش:"آرزوهایش به دیگران هم سرایت کرده و هریک از ما،شب ها پیش از خواب،از شاخه ای به شاخه دیگر می پریم و دور کره زمین می چرخیم.آینده هزار در دارد و کلید این درها در جیب های ماست.جیرینگ جیرینگ آن ها را می شنویم و نمی دانیم کدام در را، کی و کجا، باز کنیم."همین شبیه هیچ چیز جز زندگی نبودن است که گل های شیراز را خواندنی می کند.قاب هایی که توسط نویسنده انتخاب می شود شما را مجذوب می کند و ترغیبتان می کند به تماشا و آن قدری که این نظاره گر بودن و ملموس بودن زیر زبان ذهن مزه می کند که راضی می شوید که داستان همین است!خاطرم هست یک بار در مصاحبه نویسنده ای خواندم که داستان آن است که قادر باشد از خودش دفاع بکند. به یک اثر هنری نگاه می کنید فیلم،داستان،نقاشی و...می بینید هرآنچه که احساس می کردید و می خواستید در آن است،در این میان اگر کاردانی در کنارتان شما را متذکر فقدان عناصر هنری در آن تابلو یا داستان بکند گوش هایتان نمی شنود.چرا که هنر مگر نه آن است که ابزاری باشد برای آنچه که دیگران در بیانش ناتوانند؟مگر نه اینکه قرار است آدمیان را به درک بهتری از خودشان و هستی برساند؟پس اگر آنچه که تماشا می کنم چیزی جز نیست،نمی شود نامش را هنر گذاشت؟!

و درانتها تنها نکته برجا مانده همسو شدن تغییری است که در گل مریم اتفاق می افتد با رویداد های جامعه؛دختری که از انزوای محصور شده در پدر به عشق و نافرمانی و نشاط فارغ از انضباط های پیش از آن تغییر جهت می دهد و در نهایت بامرگ پرویز  ناکام می ماند و به  دنیای خرافه پدر بازمی گردد.چنان که پس از رویداد 28 مرداد 1332 تاریخ به نقطه پیش از دوران ملی شدن نفت بازمی گردد.اگرچه این مقایسه برخاسته از نگاه نگارنده است اما فضای حاکم بر داستان امکان و اجازه این برداشت را می دهد
  • صبا ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">