روی خط استوا


هر آنچه امروز در توصیف سوژه انقلابی پست مدرن توسط متفکرین غربی گفته میشود را میتوان در پدران ما در لحظه وقوع انقلاب جستجو کرد. اگر فرمول قدرت-گفتمان فوکو درست باشد همه گفتمانهای غالب در روزگار قبل از انقلاب در راستای بوجود آوردن سوژه های انقلابی، آزاد، معنوی و ضد سلطه در تلاش اند. علامه طباطبایی ها و هنری کربن ها عرفان و فلسفه اسلامی را زنده میکنند وچپ ها ضد سلطه بودن را به همه یاد  میدهند و روحانیون در حال صحبت از جهانی متفاوت اند که در آن به لطف تحقق اسلام برابری اجتماعی محقق میشود و این وسط پیدا میشوند مطهری ها و شریعتی ها و بازرگانها که بین چپ و اسلام، بین عرفان و فلسفه و بین مدرن بودن و مذهبی بودن پل میزنند و از همه اینها ال احمد متولد میشود و مانیفست او برعلیه غربزدگی و گفتمانی که سوژه را به بومی شدن میخواند. در این میان کم نیستند جلسات قران و تکیه ها و گعده های مذهبی و روشنفکری وشعرخوانی که به مدد چنین گفتمانهایی در حال تولید سوژه های متفاوت با آنچه استیت شاه مدنظرش است میباشند. همان سوژه هایی که ژیل دلوز متفکر فرانسوی آنها را "نوماد" به معنی عشایر میخواند و نگری و هارت آنها را "مالتیود" میخواند. سوژه هایی که بر غریزه های ادیپی فرویدی خود مسلط شده اند و در حال استخدام اراده های خود برای خلق دنیایی متفاوت از دنیای کدگزاری شده سرمایه داری هستند. تلفیق اسلام شریعتی و خمینی، بازخوانی انقلابی از تشیع و عرفان و فلسفه با آهنگی چپ گونه همه به تلفیق ضد سلطه بودن و معنوی بودن انجامیده بود و از آن سوژه هایی نوماد وار و در نتیجه خطرناک برای استیت شاه بوجود آورده است. سوژه هایی که بدن را نه محل تراکنشهای غریزی بلکه محملی برای تولید اراده های ماورایی میپندارند و این بدنها بزرگترین دشمنان استیت شاه اند. استیت مدرن و نوظهور شاه سوژه هایی مصرف کننده میخواهد که مطلیع اند و در چارچوب منطق مدرن می اندیشند و با منطق مدرن گاورن (اداره )میشوند. اما پدران ما که مدت زیادی از مدرن شدنشان نگذشته اشت نه تنها هنوز به اداره شدن در منطق مدرن تن نداده اند بلکه به گفتمانی آلترناتیو که آنان را به عبور از خود در مواجهه با سلطه میخواند دسترسی دارند. آنان محصول این تلفیق گفتمانی چپ و معنویت دینی اند و به همین خاطر است که نه تنها از مرگ هراسی ندارند بلکه آنرا به دعوت میخوانند و این همان است که پایه های استیت مدرن شاه را میلرزاند و در نهایت واژگون میکنداما لحظه پیروزی انقلاب لحظه آغاز مرگ آرام این سوژه ها و هویت های انقلابی است. هرچند که جنگ تا حدودی این سوژه های نوماد وار را حفظ میکند اما آنچه مسلط شده است استیت و سرمایه داری مدرن است که این بار توانسته است رمق سوژه های آزاد و معنوی را بزداید و انرژیهای خلاق را به نفع سلطه خود مصادره کند. استیت و سرمایه داری سوژه های ملازم با خود را طلب کرد; سوژه هایی که بیشتر با سوژه های خودبنیاد کانتی، منطقی، سودجو و خودمحور و قدرت طلب نسبت داشتند تا با انقلابی بودن وروح آنارشیستی تشیع . اینگونه بود که قرارگرفتن سوژه های انقلابی در مسند استیت و سرمایه داری مدرن آنان را آرام آرام بیشتر به آنچه کانت مدنظرش بود تبدیل کرد تا آنچه مد نظر روح الله. و البته این اتفاق در یک شب نیفتاد.آری اینگونه بود که پدران ما که روزی سوژه های انقلاب خمینی بودند به سوژه های استیت و سرمایه داری مدرن تبدیل شدند، همان فرایندی که آنان را به یک اسکیستوفرنی مبتلا کرد که شخصیتی چون حاج کاظم و [حاج حیدر] و خود حاتمی کیا امروزتجلی آن اند. انقلاب معنوی و استیت مدرن تعلق به دو زیست جهان متفاوت، دو پارادایم متفاوت، و دو زبان متفاوت دارند و انسانهای مدنظر و برآمده از آن نیز همین قاعده را دنبال میکنند. تکیه دادن ضد طاغوت های زمان بر صندلی های طاغوتی اولین تجربه یکی کردن سوژه های معنوی-انقلابی و استیت را در تاریخ مدرن را فراهم آورد و به تولد اسکیتسوفرنی پدران ما دامن زد. اسکیتسوفرنیای که بعضی پدران ما هنوز در جستجوی دوای آنند و شاید به خاطر همین است که حاتمی کیا برای کشف و یا احیانا احیای سوژه انقلابی به سراغ چ و [بادیگارد]میرود غافل از اینکه نظم جدید چمرانها [و محافظ ها]را برنمی تابد و" فرش قرمز فرش خون است." و اما فرزندان این پدران:این اسکیتسوفرنیا باید درمان میشد و این تنها دوراه داشت. یا نسل برآمده از پدران اسکیتسوفرنیک باید به منطق مدرن تن میدادند و یا سعی میکردند به سوژه های انقلابی تبدیل شوند. انتخاب اول آسان تر می آمد چرا که همه چیز برای تبدیل به سوژه مدرن شدن فراهم بود.همپدران در گوش ما میخواندند "اینکارها را نکنید،" "این تندروهای ما را تکرار نکنید"" پسر دختر به فکر درست باش" هم مادرهامان میگفتند "حالا که ما اینکارها را کردیم به کجا رسیدیم." معلمهای مدرسه هم که گاهگاه برایمان خاطرات شهدا را تعریف میکردند مرتب یادآوری میکردند که حساب و علوم از انشا و ورزش مهم تر است و جامعه میگفت یا باید مهندس و دکتر بشویم و یا سربار جامعه. رسانه ها قلمچی را به ما میفروختند و گلرنگ از محله هامان یا فستفودها رشد میکرد یا هاپیراستار و یا امام جماعتهای بیحوصله. بنابراین ما به مثابه فرزندان همان پدران زود یادگرفتیم که تنها راه بقا تبدیل شدن به سوژه های استیت و سرمایه داری است. ما زود یادگرفتیم به قوانین استیت احترام بگذاریم و ذیل دوربینهای مداربسته خرید کنیم واگر میهمانی ممنوع است مصرف ممنوع نیست. ما یادگرفتیم تکنیک تست زدن بیاموزیم برای شریف شرف را خرج کنیم و حتی برای خدمت به خارجه برویم. ما یادگرفتیم در میان طرفداری از قرمز و آبی جنسیت را سرکوب کنیم جشن تولد در سوپر استار بگیریم و اگر اهل کادوی والنتین نیستیم لااقل آیفون بخریم.

و البته بودند در میان این نسل جدید آنانی که سودای انقلابی بودن را داشتند غافل از آنکه دیگر انقلابی درکار نیست و هر آنچه مسلط است استیت مدرن و سرمایه داری است... انقلابی یک نوع بودن است و نه یک نوع باور، نوع بودنی که با سلطه استیت و سرمایه داری دیگر وجود ندارد. دیگر نه خبری از مارکس هست و نه خبری از هانری کربن ها و نه از شریعتی ها، اما زیاد است گفتمانهای انقلابی که مطیع بودن دربرار استیت مدرن را در دل خود نهان کرده اند. اینگونه بود که از انقلابی بودن نه یک سوژه و فردیت بلکه یک گفتمان معطوف به قدرت متولد شد… سوژه هایی که همانند بوروژوازی جهانی زندگی میکنند و سبک زندگیشان شبیه هر طبقه متوسط دیگری است و "انقلابی" خوانده میشوند نه از آن حیث که خاصیتی نوماد وار دارند…و اینگونه است که ما در مواجهه با پدرانمان، احساس غرور میکنیم چرا که اسکیتسوفرنی آنان را نداریم. ما سالم هستیم از این جهت که یا به سوژه های استیت مدرن و سرمایه داری تبدیل شده ایم و یا همچنان طرفدار انقلابی هستیم ...{انقلابی که که تجلی کف خیابانی اش کم رمق است} البته این به معنی پایان انژری، خلاقیت و آرمانهای انقلاب اسلامی نیست. اینها تنها بدین معنی است که انقلاب هم اکنون به گروگان استیت درآمده است. گروگانها یا کشته میشوند یا آزاد.

میلاد دخانچی

+با همه حرف هاش موافقم الا بخشی که در خصوص جناب حاتمی کیا است!
+اسکیتسوفرنی:منظور اون چالش هویتی که برای پدران ما به وجود آمده  در مواجهه با دنیای امروزی که ارزش ها و ساختارهاش متفاوت هست با دورانی که پشت سرگذاشتند.
فرمول قدرت گفتمان میشل فوکو:منظور باز یک جریان فراساختار و خارج از استیت (state,دولت)در جهت آزادی اراده های خلاق

  • صبا ...

نسل

هویت

چالش