روی خط استوا

 قرن هیجدهم یک مصلح لیبرال به اسم آقای بنتم یک ایده جالب ارایه کرد. او مطالعاتی درباره نحوه اداره زندان انجام داد و به این نتیجه رسید که اداره زندان کارآمد(افیشنت) نیست. او استدلال کرد که استفاده از غل و زنجیر و زندانبان و شکنجه هم پرخرجند هم استفاده از آنها پردردسر. او راه حل داشت. او پیشنهاد ساخت یک برج مراقبتی استوانه ای را داد که شیشه های دودی دارد به نحوی که از داخل برج محوطه زندان دیده شود اما از بیرون کسی نمی تواند داخل را ببیند. بنتم استدلال کرد که با این مکانیسم ما فقط کافی است افرادی را در برج مراقبت بگذاریم تا با نگاه نامحسوس خود زندان را کنترل کنند. ایده بنتم چند پیامد داشت. اول اینکه دیگر لازم نبود کسی در برج مراقبت باشد چرا که زندانی ها از ترس اینکه کسی در حال تماشای آنهاست به منظبط کردن خود اقدام میکنند. دوم : بواسطه این مکانیسم ترس از مجازات در افراد نهادینه شده و این ترس درونی شده به درست رفتار کردن آنها می انجامد. سوم، اینجا نگاه زندانبان به زندانی، دیگر یک نگاه خنثی نیست، این نگاه اغشته به کنترل، سلطه و سلسه مراتب است. اینجا زندانی آبژه (موضوع) نگاه زندانبان است و غیر داوطلبانه در معرض اعمال قدرت قرار گرفته است. میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، با اشاره به این ایده بنتم استدلال میکند از اینجا به بعد نوعی خاصی از قدرتورزی در حال شکل گیری است که کنترل نامحسوس را بر محسوس ترجیح میدهد، قدرت پنهان میشود و با نگاه خود کنترل میکند. او نام این نوع قدتورزی که بعدها در شکلهای مختلف ظهور کرد را "دیسیپلین" (انظباط) میگذارد. دیسپلین مصداق از بین رفتن ساز و کار سنتی و الهیاتی اداره انسانها و تحقق روشهای مدرن در اداره جامعه است. تولد دیسیپلین یعنی قدرت نه علاقه ای به روشهای خشن اداره دارد و نه دیگر علاقه ای به ترویج خود کنترلی رشد معنوی و ضمیر افراد. دیسیپلین یعنی قدرت مدرن شده است، تعلیم و تزکیه ضمیر دیگر مساله نیست و هر آنکه ارزوی تحقق الهیات روی زمین است باید آن را در حد ارزو نگه دارد. دیسپلین میتواند لباس الهیاتی بپوشد، اما اینجا الهیات تنها لباس است، دیسیپلین است که حرف میزند. دیسیپلین مدرن است، متعلق به اداره شهر مدرن است و خواستگاهی یونانی-لیبرال دارد. 

میلاد دخانچی