روی خط استوا

فکر نمی کردم وبلاگستان یه روزی اینقدر خلوت بشه...عین هو یه شهر متروکه است با همون پیچیدن صدای  درهای زنگ زده روغن کاری نشده که از سیلی باد به چپ و راست میرن.با این تفاوت که نه کابویی داره نه روی دیوارش زدهwanted!بدون انتظار هیجانی که بعدها بیاد و غافلگیرت بکنه.نه اول قصه ای نه وسطش نه آخرش.اصلا نمی دونی مردمش کجا رفتن؟!جشن اول سال که تویش کیک سیب هم می دن؟

  • صبا ...

نظرات  (۱۲)

  • ماهی سیاه کوچولو
  • خلوت؟!
    دغدغه شهرنشینی به نظرم خیلی بیشتر شده سالهای اخیر و
    دنیاهای مجازی دیگه
    اما خب هنوز اونایی که باید باشن هستن
    شبیه فیلمی که هیچ سیاه لشکری نداره
    پاسخ:
    سیاهی لشکر:)))
    یه کم تعریف خود پسندانه ای نیست؟
    خلوت نیست
    شاید عین قبل نیست 
    پاسخ:
    هیچ چیز عین قبل نیست نگین...هیچ چیز نمی تونه عین قبل باشه..
    ما جمع خودمون رو داریم . گاهی کسی خسته می شه و یک گوشه ای می شینه . اما خوبیش اینه که بعد مدتی به قول ورزشکارا ریکاوری می کنه و برمی گرده .
    پاسخ:
    بله همینطوره جناب فلاحتی:)
    سلام
    به نظرم اونایی که "اهل"ش باشن، موندن و هستن. کم و زیاد داره، اما هستن.
    من دارم به سایه ی اون کابوی فک می کنم که با یه خار میون لب و دندون هاش، همراه کابوی میاد. پا به پا.
    جایی که کابوی های خسته دورِ هم جمع بشن حتما خوب جاییه. توی یه بار. رو میز و صندلی های زمختِ چوبی. یا شب تو صحرا دورِ آتیش.
    خوب نیست؟ :)
    پاسخ:
    سلام
    چی بگم والا...این خیال آدم رو تا کجاها که نمی بره...:)
  • نیمه سیب سقراطی
  • بنویسید ! اون قدر که بخونمتون و سر ذوق بیام ..............
    شاید منم نوشتنم اومد باز ...
    پاسخ:
    چشم:)
    راستش من کابوی هاش رو هم می بینم..وانتد هم که گاهی می زنن. همین چند وقت پیش نبود با یکی از وبلاگای توی لیست پیوندهات زدید یه هو تو کارِ افشاگری و تخته کردن در چند تا وبلاگِ کپی بردار؟!..
    من فضای امروز وبلاگستان رو بیشتر دوست دارم. قبلش مثل شبکه های اجتماعی کار می کرد: با هم دوست بشیم، از احوال هم بپرسیم و به کافی شاپ و پارک و هتل هم ختم شد که چه بهتر!! 
    کلا عاشق بیابونایی هستم که کابوی و اسبش و تفنگش از کاکتوس به کاکتوسش می رن و تهشم میرسن به یه شهر با یه تابوت ساز! 
    پاسخ:
    خبر نداری دالتون ها هنوزم تو شهرن منتها از سرقت زدن تو کار دلبری از دوشیزه گان نجیب زاده .ما و چند تا از بچه ها تو این لباس مبدل شناختیمشون ولی دیدیم عصر جدید و داش آکل بودن هم به وجنات ما نمیاد و تهش روسیاهیش واسه ما می مونه که چرا مرغ عشقا رو می پرونین،این شد که بی خیال قائله شدیم:)))
    آخ آخ کاکتوس های سوراخ سوراخ شده با هفت تیر:)))
    به روز بودنو که من مشکل ندارم ولی خداییش مگه طولانی ترین پستای وبلاگای ما چقدره مردم دنبال ماجراهای سریالین یه نمونشو خصوصی بهت میگم
    خواننده داشتن خوبه ولی وقتی نیست وبلاگم شده برام مثل دفتر یادداشت می نویسم و کل ارشیومو خودم میخونم :)) کلی هم کیف میکنم که اعتماد به سقف دارم وبجای دفترچه  تو دنیای مجازی می نویسم شاید این وسطا یکی بیاد وبلاگم واز کتابایی که نوشتم در موردشون خوشش بیاد بره بخونه و من هم در ثوابش شریک بشم دور اندیشی آبادانی رو داشته باش :))))
    پاسخ:
    منم گاهی آرشیوم رو می خونم:)
    اوهوم فکر خوبی کردی:))
    و از کادر خارج می شویم ...
    و از کادر خارج ...
    و از کادر ..
    و از ...
    و ...
    پاسخ:
    حالا بایست تو کادر ببینم چی می خوای بگی:)))
    طرف من هم که همین دوسه خواننده هم نیست :)))) بعضی موقع به دوستم میگم باید بزنیم تو کار روزانه نویسی اونم از نوع اکشن وعاشقانش :))) بعضی وبلاگای روزانه نویس  تعداد کامنتاشون نشون میده ملت به چی علاقه دارن که من اهلش نیستم :))) بنده خدایی ادرس وبلاگمو خواست دادم رفت وبرگشت گفتم خب نظرت ؟ گفت اونجا که همش در مورد کتابه گفتم روزانه هام احساسم و زندگیم با کتابام میگذره وگرنه بقیش اصلا هیجانی نداره برای نوشتن که چی، چی خوردم چی شنیدم کجا رفتم ؟ دردی نه از من دوا میکنه نه خواننده هام  قیافش دیدنی بود

    یه بار تهدیدت کردم نظراتو ببندی رگ ابادانیم میگیره بد جور می زنمت الان وای به حالت اگه برگردم  با در بسته مواجه بشم
    پاسخ:
    نه خورشید جان گمون نکنم ملت حوصله خوندن مسایل عشقی هم داشته باشن.اصلن عشق کیلو چنده:دی
    بعضی ها هم به خاطر قدمت وبلاگ هاشون هنوز خواننده دارن،یا کوتاه بودن مطالب یا به روز بودنشون و ووو...
    کتاب دلمشغولی خوبیه،نوشتن از کتابی که خوندی سبکت می کنه و حس راحتی و آرامش بهت می ده حتی اگه هیچ کسی نظری نده...
    رگ آبادانی رو خوب اومدی.خخخخخخخخ:)))))
    منم خلوت بودنشُ حس می کنم.
    نمی دونم آدمها حوصله ی حرفهای جدی و معنادار رو ندارن که نمی خونن و نظری نمیدن، یا کلاً یک اتفاقی افتاده.
    آخه مثلا یک سال پیش، هر چرت و پرتی می نوشتیم/ می نوشتند، 100 تا کامنت ردیف می شد.
    پاسخ:
    یه دلیلش شبکه های اجتماعی.شایدم موجش رفته مثه هر پدیده نوظهور دیگه ای که بعد از گذشت مدتی طرفدار هاش رو از دست میده
    همچین خلوت هم نشده ها، اتفاقاً روزای شلوغش رو داره می‌گذرونه :/
    پاسخ:
    مزرعه شما شلوغه،طرفای ما که خبری نیست
  • پرستوی مهاجر
  • سلام
    منتظرت حضورتونیم
    پاسخ:
    ای پرستوی مهاجر بازهم پرواز کن/هجرتی دیگر به سوی لانه ات آغاز کن/ای که در غربت هزاران رنگ را پر می زنی/سبز را با آبیِ رؤیای خود همراز کن
    هووم ترانه قشنگی بود