روی خط استوا

+سلام خانوم.شما اسمتون سحر؟

ببخشید من مدت هاست دنبال دوستی می گردم که اسم و فامیلش شبیه اسم و فامیل شماست.می شه لطفا جواب من رو بدید؟

-سلام بله اسم من سحر.چه طوری که از دوستتون آدرسی ندارید؟

+خب این به سال های دوری بر می گرده...می شه خواهش بکنم یک عکس از خودتون برام بفرستید؟

-اولا که من شما رو نمی شناسم که بخوام عکسی براتون ارسال بکنم.همراه مسیج شما فقط یک ایمیل که عکس دار نیست،دیده میشه.از طرفی مگه نمی گید مدت زیادی گذشته چه طوری چهره دوستتون رو به خاطر دارید؟!

+آااا چهره اش جوری بود که نمی شد،فراموشش کرد.اون ابروهای بهم پیوسته ای داشت و در مورد گل های سرخ شعر می گفت و قادر بود گریه بکنه.شما چند نفر رو دیدید که ابروهای بهم پیوسته داشته باشند و قادر باشند برای گل های سرخ هم شعر بگن؟

_نمی دونم!من تو مرکز آمار و پژوهش های امور انسانی کار نمی کنم خانم!البته اگر واقعا خانم باشید!

+شک نکنید که من یک خانمم حتی تا اندازه ای فمینیستم!

_توی بیوگرافی من ننوشته که به گل های سرخ علاقه دارم یا ذوق شعری دارم.به نظرتون کسی که چیمیست می خونه می تونه در مورد گل های سرخ شعر بگه؟

+به نظر من کسی که ابروهای بهم پیوسته داشته باشه قادره از پس انجام هر کاری بربیاد.می شه لطفا عکستون رو ارسال بکنید؟

_می شه اول برام بگید تو سال های دور چه اتفاقی باعث دوری شما و دوستتون شد؟

+این مسیله به شما مربوط؟!

_اگر دوستتون باشم،بله!

+خب به خاطر شغل پدرش مجبور شد از مدرسه ما بره.روز آخر جداییمون خیلی گریه می کرد اما من نه.نه اینکه ناراحت نباشم.من از اونام که می خوان قوی به نظر برسن...متوجهید که؟

_بله ادامه بدید.

+مدتی بعد زنگ زد رو تلفن خونه و من خسته و خواب آلود جواب دادم:کیه؟

×منم سحر!

+سحر کیه؟من سحر نمی شناسم!

تلفن رو قطع کرد.
_سو تفاهم!
+سو تفاهم.حالا می شه عکستون رو بفرستید.
ارسال عکس.
کلیک
فایل خراب می باشد.
+خانم فایل ارسالیتون خراب بود.می شه دوباره آپلود بکنید ارسال بکنید؟
خانم؟
خانم؟
.....
.....

.........!

+خرده روایت
  • صبا ...

نظرات  (۶)

  • مجید مویدی
  • سلام
    خوبه. رفتید تو خطِ خرده روایت و داستان کوتاهی کوتاه، نه؟ :))
    به نظرم بازآفرینیِ یه اتفاق واقعی(نه الزاما واسه خود نویسنده) اومد، که البته خوب از کار در اومده.
    به خصوص من دیالوگ های طرفِ مقابل سحر رو پسندیدم. و پایان بندی رو که خوب بود. :) آفرین.
    پاسخ:
    سلام جناب مویدی
    کمی تا قسمتی:))
    ممنونم از توجه تون
  • پاسدار گمنام
  • او دنبال دوست ش بود... 
    تو دنبال چی بودی که ادامه دادی؟؟؟!! 
    شما که می دونستید، شما آن سحر نیستید؟!! نمی دانستید؟ 
  • فاطیما کیان
  • چقدر عمیق توی فانتزی خودش غرق بود در حدی که نمیخواست باور کنه نه اون سحره نه ابرو پیوست نه عاشق شعر و گل سرخه و تازه اشتباهم گرفته ...
    پاسخ:
    گاهی اوقات آدمی همینطوری:)
    باور به آدم ها خیلی سخته
    پاسخ:
    ویژگی موقعیت هایی که درش قرار می گیریم هم گاهی این رو قوت می بخشه
    چه جوری به این نتیجه رسیده بود ممکن بود مخاطبش همون باشه؟ این همه سحر با ابروهای به هم پیوسته وجود داره خب...
    پاسخ:
    باورها همیشه سیر منطقی ندارن
  • بهار پاتریکیان D:
  • من نفهمیدم راستش ، آخرش سحر بود یا نبود ؟! :-"
    پاسخ:
    منم نمی دونم؛)