روی خط استوا

یک سری از نوشته های قدیمی من هستند که نامشون رو گذاشتم:ترنج نامه.مربوط به دوران غلیان احساسات و تعلق خاطر و...که الان خوندنشون موجبات خنده و شرمساری ام رو فراهم می کنه ولی خب بهرحال اگر چه از این بخش وجودی ام مدت هاست فاصله گرفتم اما این ها رو به عنوان بخشی از خاطراتم و شخصیتم دوست دارم و برخی جمله هاش هنوز هم برام دوست داشتنی هستند.

وجه تسمیه ترنج معشوق و علت انتخابش این بود که اشاره ای داشتم به مهمانی ترنج که زنان به جمال حضرت یوسف (ع)خودشون رو می بازند و دست هاشون رو زخمی می کنند.به گمان من یک زن بوده که خودش رو نباخته و طعم ترنج رو چشیده و او هم زن عاشقی بود که عزیز بودن مهرش رو با جمال یوسف معاوضه نکرده.

ترنج به میوه عرفا هم تعبیر میشه و در مجموع یک میوه عاشقانه است:)


یادت هست؟یادم هست ...سکوتم را به پای فراموشی ام ننویس.بی مهر نیستم کلنجار می روم با روزگاری که کلاف پیچ در پیچش هر آدمی را در خود گرفتار می کند.تب نویس هایم را پیش تر ها برایت نوشته ام و تو هر بار با خنکای احساست آرامشم بخشیدی.ای کاش قلمم توانایی آن را داشت که حجم بی قراری هایم را در کلماتم بریزد و التیام بخش قلب بی قرارت باشد.وقتی نگاه بهاری تو باشدهیچ خزانی معنا نمی یابد که بخواهد مویم را برفی کند.


 


ترنج در این دهر فصل ها از من رسیدن می خواهی؟ای کاش فاصله ها را من و تو چیده بودیم در این دنیا تا با یک اشارت عشق محوشان کنیم.من در بیداری و رویایم در روح پرتلاطمت قدم می زنم و مسحور تابلو های سحر انگیزت می شوم.


سخن که می گویی لبریز می شوم از احساس تر باران مهربانیت.یادگار هایم برای تو را در کنج انار خانه ام نوشته ام. می دانی کجا را می گویم؟همان پنجره ای که رو به درخت انار گشوده می شد و تو همیشه دست هایت را از دانه دانه آن پر می کردی و با شوق می خندیدی و خون انار ها می پاشید روی غم های زندگی و لبخندشان می کرد.خاطرت هست بوم نقاشی خاطراتمان همیشه پر از سادگی های شور انگیز و کودکانه تو بود. و هراس من از این بود که روزی خاطراتمان را افریته فراموشی با فوتی خاموش کند. خاطراتمان خاموش نشد،چون الهه عشق قلب تو را بوسیده بود...


غمگین مباش.درزهای نامردی ها با لباس پاک آزادگی تو   پر می شود.تمام آزادگان را زیر سنگ تهمت  خاک می کنند.  تو حلاج باش ..بردار و بر آتش و بر باد...تو یحیی باش خون شعر تو بعد از مرگ تو نیز می جوشد.یحیی نامیرا و جاودانه است هم چون تو و واژه هایت...


منتظرم باش ...ضرباهنگ های زمان خسته نکند چشمان پر فروغ تو را .غروب نکند تن خسته تو در امواج خروشان دریای درد ها.

من چشم انتظار، انتظار تو ام ...


آرام جانمِ،تو  نوازشی برای روح نا آرامم...


  • صبا ...

نظرات  (۳)

  • پاسدار گمنام
  • ابعاد انسانی وقتی گسترش و شکوفایی می یابند که همه ی قسمت هایش باهم باشند .
    مثل زندگی عادی! حتما دیدهاید که انسان های دنیا دیده همیشه اصرار دارند که در هر کاری هستی بر همان تمرکز کن و از لحظه ت لذت ببر.
    حالا داستان این طور میشه که آدمیزاد باید تا بچه هست بچگی کنه ، نوجونی کنه ، جوونی کنه....
    در جوانی باید احساسات را تا حد مرگ غلیان داد و قس علی هذا...
    پاسخ:
    :)
  • صبا مهدوی
  • بی مهر نیستم کلنجار می روم با روزگاری که کلاف پیچ در پیچش هر آدمی را در خود گرفتار می کند..

    بی مهر نیستم، گرفتارم.. و یک آه بلند..
    پاسخ:
    چی بگم...
    تو اون مهمونی حضرت یوسف(ع) مگه میوه نارنج نبود؟
    پاسخ:
    در مهمانی ترنج بود