روی خط استوا

غم چه شکلی؟می شه یه نامه عاشقانه برام بنویسی،بعد پستش بکنی؟می شه کارت پستال آبی که بین صفحه های صدسال تنهایی گذاشتم،هم پست بکنی؟

تو می دونی غم چه شکلی؟شبیه مژگان وقتی موهاش رو رنگ می کنه،غمش رو نمی تونه رنگ کنه.با هم کنتراست دارن،غمش تو چشم می زنه.

با تعجب نگام می کنه:نامه عاشقانه؟!واقعا این رو می خوای؟!

_لطفا خیلی رمانتیک و سوزناک جوری که شنونده ها متاثر بشن.فکر کنند به غیر از تو هیچ عاشقی تو دنیا وجود نداره.

_مگه قراره کسی بشنوه؟

_آره!همه.مگه نمیبینی ته دنیاست.آدما به ته دنیا که می رسن دیگه نباید چیزی رو مخفی کنن.ته همه قصه ها اینجوریه.همه چیز در انتها فاش می شه.

_به نظرم تب کردی.هذیان می گی.

_به نظرم تو مصلحت گیر کردی.سیاست می گی!

تو اصلا می دونی غم چه شکلیه؟

_همه قصه ها ته ندارن.

-چیزی که ته نداره باید بره سطل آشغال.مثل فنجونی که ته نداره،دیگه نمیشه ازش استفاده کرد.

_الان استفاده می کنن.به عنوان وسیله تزیینی .خیلی هم یونیک

_برای همین می گم آخر دنیاست.آدما از فنجونی که ته نداره خجالت نمی کشن اما از نامه عاشقانه خجالت می کشن.

......

......

........

_خودخواه!لااقل می ذاشتی منم یه جمله بگم،بعد پست رو تموم می کردی!

_تو اصلا می دونی غم چه شکلی؟!نمی دونی که!

  • صبا ...