روی خط استوا

کتاب های خیلی خوبی در مورد داستان نویسی هست که می شه مطالعه کرد و بهره برد.منتها همیشه حجم این کتاب ها و بعضا قیمت های نجومی شون دافعه ایجاد کرده...من پیشتر ها یکی از این کتاب ها (داستان نویسی دیوید لاج) رو به صورت مختصر(برای اینکه حق تالیف محفوظ باشه برای ناشر)در وبلاگ سابقم منتشر کردم که اتفاقا به خوبی ازش استقبال شد.

کتاب قصه نویسی رضا براهنی هم یکی از همین دست کتاب هاست که من چند فصلش رو خواندم منتها حجم کتاب مانع شده که خواندنش رو تمام بکنم.برای همین قصد دارم از ابتدا دوباره این کتاب رو مطالعه بکنم و برای اینکه تا آخرش خوانده بشه،بعد از خواندن هر فصل نکاتی رو  در وبلاگم در همین پست،منتشر می کنم که یک جورایی شما هم همزمان با من کتاب رو مطالعه بکنید و هم از طرفی خودم رو ملزم بدانم به تمام کردنش.

مشخصات کتاب:

قصه نویسی

رضا براهنی

تعداد صفحات:۶۸۰

شامل شش بخش 

پنجاه و سه فصل

شروع خواندن کتاب:۱۳۹۵/۴/۱۱



فصل ششم:
گرترود استاین:"بر حسب کشفی که خواهی کرد،به نوشتن فکر کن،خلاقیت باید در فاصله قلم و کاغذ صورت گیرد نه قبل از آن به صورت اندیشه ای و نه بعد از آن به صورت شکل دادن مجدد.
البته ممکن است قبلا به صورت اندیشه ای وجود داشته باشد ولی نمی تواند به صورت تفکر دقیق وجود داشته باشد.اگر باشد،خود به خود خواهد آمد و اگر تو بگذاری بیاید و اگر تو از خود چیزی داشته باشی،دستخوش یک شناخت آفرینش ناگهانی خواهی شد نخواهی فهمید که چگونه بود و حتی نخواهی فهمید که چگونه هست ولی اگر از قلم بیرون بیاید و از تو بیرون بتراود آفرینش انجام خواهد گرفت ...تو نمی توانی برگردی به رحم مادر تا بچه را شکل بدهی.بچه آن جاست و خود به خود ساخته می شود و به طور کامل متولد می شود و نوشته نیز این گونه است.تو آن را ساخته ای،تو آن را احساس کرده ای ولی آن خود به خود به وجود آمده است و شناخت آفرینش یعنی همین که گفتم".---->درباره قصه نویس است.  
ارسطو شش عنصر را برای تراژدی بیان می کند:
۱.طرح و توطئه ۲.اشخاص ۳.اندیشه ها ۴.بیان ۵.آواز ۶.صحنه سازی
به غیر از دو عنصر آخر تمام عناصر نام برده در تراژدی برای قصه نیز صدق می کند.
وجوه اشتراک قصه و تراژدی:
#طرح و توطئه#وجود شخصیت(کاراکتر)#انجام عمل و داشتن اندیشه#یکپارچگی(آغاز،وسط،انجام داشته باشد)#اوج#گره افکنی#گره گشایی#برگشتن بخت قهرمان

گره افکنی---->حوادثی که خواننده را در برابر گره هایی که آدم های قصه با آن ها رو به رو خواهند شد،قرار می دهد.
گره گشایی---->همین که بخت از شخصیت برگردد یا بر عکس به آن برگردد،گره گشایی شروع می شود.
زمان،مکان،سیر حوادث---->هم در نمایشنامه و هم در قصه باید نوعی وحدت بین این عناصر حفظ گردد.
نقاط افتراق:
تراژدی با تمام حقیقت سرو کار ندارد بلکه قسمت هایی از واقعیت انتخاب شده و به شکلی هنرمندانه به یکدیگر وصله و پینه می شود و در نتیجه چیزی یکپارچه به وجود می آید.به همین دلیل تراژدی شکل مستحکم تری دارد و در آن قالب مهم است.
قصه چیزی جز ادامه محتوا نیست و قالبش همان روال جهانبینی قصه نویس است.قصه با فرم کاری ندارد،بلکه الگوی بینش نویسنده است که حرکت محتوی را مشخص می کند.
تراژدی به حقایق دور از هم،وحدت می دهد به همین دلیل اثر آن فوری شدید و فشرده است در حالی که اثر قصه در طول مدت بیشتری اتفاق می افتد.
بزرگترین خصوصیت تراژدی این است که ما هنگام تماشای آن،هویت خود را از دست می دهیم و هویت قهرمان تراژدی را عاریه می گیریم.گمان می کنیم که در روی صحنه نه فقط مسائل حیاتی قهرمان ها،بلکه مسائل اساسی زندگی ما حل و فصل می گردد.
ارسطو معتقد است که تراژدی با حقایق (از نوع مطلق)جهانی سرو کار دارد.در حالی که از نظر قصه نویس حقیقت بستگی به موقعیت زمانی و مکانی اعمال  و اشخاصی که آن عمل را انجام می دهند،دارد و با تغییر موقعیت،تغییر ماهیت می دهند.
در قصه سرنوشت بر اساس علت و معلول در حال ساخته شدن است.
تراژدی از جبر سرنوشت و قصه از اختیار به وجود می آید.
تراژدی بیشتر ماورالطبیعی در حالی که قصه طبیعی است.
نویسنده تراژدی درباره چیزی از پیش تعیین شده،می نویسند و تنها به آن فرم می دهد.در صورتی که قصه نویس هنگام نوشتن حتی خودش هم از آینده قهرمان هایش چندان اطلاعی ندارد،او گرچه از اجتماع و قهرمان ها الگو برداشته ولی در واقع در حال آفریدن قهرمان هاست.  
 پایان بخش اول
فصل هفتم:
قصه اجتماعی ترین شکل ادبی است.

+تصحیح شد.



  • صبا ...

نظرات  (۱۶)

این که از صفحه اول ورش داشتی یعنی دیگه باید رو پای خودمون وایسیم و بریم کتاب رو خودمون بخونیم؟..

+ راستی گمونم خوانش یه فرقایی با خوندن داشته باشه...بیشتر چیزی شبیه برداشت شخصی ازش استنباط میشه تا مطالعه.
پاسخ:
نه می نویسمش منتها اینکه مدام بالای صفحه به عنوان پست ثابت بود حس خوبی بهم نمی داد
+دقت نکرده بودم...خب اینکه خلاصه اش می کنم رو نمی شه خوانش به حساب آورد؟مدیونی فکر کنی حوصله ندارم پست رو ویرایش کنم:))))
+تصحیحش کردم،ممنون
  • در مسیر شدن
  • اینایی که نوشتی ویژگی های داستان کلاسیکه نه مدرن و پست مدرن

    ولی همینم خیلی خوبه
    ممنون از تو
    ممنون از استاد براهنی
    پاسخ:
    من می خونم خلاصه می کنم می نویسم...راستش زیاد به تقسیم بندی سبک و سیاقش توجه نکردم...
    خواهش می کنم:)
  • آبان دخت ...
  • :*
    پاسخ:
    :*  ؛ ) :)
  • آبان دخت ...
  • سلام صبا جان!
    خوبی آبجی بزرگه؟؟؟ :))

    :: دیشب که اینجا اومدم و هی خوندم و لذت بردم و آخرش نتم قطع شد و نتونستم نظر بدم، فکر کردم کسی نمی فهمه من اومدم اینحا :))))

    مرسی از حضورت عزیزم...

    :: قلمت مانا...خیلییییییی عالی می نویسی :)
    پاسخ:
    سلام آبان دخت جان.خوبم خدا روشکر:))
    ممنونم از مهربونیت:*
    بعضی موقع ها وقتی همه ی حرفای خصوصی تو ب یکی بزنی تازه می فهمی چه اشتباهی کردی!
    و حتی سوء استفاده از اون حرف ها ..
    :))) هدر خی لی خوشکله :)
    پاسخ:
    همینطوره:)
    +طراحی مجید صدر
  • پاسدار گمنام
  • چکار جالب و عالی 
    واقعآ حض بردم 
    موفق باشی
    پاسخ:
    من همیشه کار هام عالیه:))
  • ویار تکلم
  • از رضا براهنی، طلا در مس هم کتاب خوبی است. نقد شعر است.
    پاسخ:
    ممنون از معرفی کتاب
    ممنونم
    پاسخ:
    خواهش می کنم:)
    :) Very very good
    پاسخ:
    thanks:)
  • .: جیرجیرک :.
  • ممنون صبای جّان، کارت عالیه ^_^
    پاسخ:
    خواهش می کنم:)
    چه حرکت خوبی
    ممنون از صبای عزیز :)
    پاسخ:
    خواهش می کنم ندا جان:)
  • علی گوهری
  • آخ آخ چه ایده خوبی بهم دادین واسه خوندن کتاب در جستجوی زمان از دست رفته که دو ساله دارمش و ترسیدم برم سراغش -_-
    پاسخ:
    این شیوه رو امتحان کنید،جواب می ده:)
    کارتون حرف نداره. 
    پاسخ:
    خواهش می کنم:)
    چقدر خوبه..
    چه کار خوبی می کنی صبا.
    ممنون
    پاسخ:
    خواهش می کنم:)
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • دست مریزاد.
    دستتون هم درد نکنه :)

    پاسخ:
    خواهش می کنم:)
    :)
    خیلی دنبال کتاب اموزشی میگشتم ممنون
    پاسخ:
    خواهش می کنم:)