روی خط استوا

انتظار زن‌ها را می‌کشد. باید چیزی را در زن ها کشت و رفت. باید احساسی، امنیتی، امیدی را در زنان کشت و رفت. نباید گذاشت آنها در انتظار بمانند. آنها نباید به امیدی که نیست و همه پنهانش می کنند زنده بمانند. نباید آنها را با وعده ی رسیدن  پسرشان از جنگ، شوهرشان از خلیج،دخترشان از فرنگ نگه‌داشت. زن ها با انتظار می میرند. آنها آرام آرام می میرند و کسی این مردن را نمی بیند.

زن ها نباید انتظار بکشند. بی رحمی است که آنها را در انتظار خوب شدن همسرشان نگه داری . زشت است به آنها بگویی که برای دریافت عشق باید صبر کنند و انتظار را به جان بخرند.باید زن ها را در لحظه کشت، باید آنها را بی درد کشت.

می دانید؛ زنان خوب می دانند درد چیست.آنها یاد گرفته اند غم هایشان را قورت بدهند، دردهایشان را فریاد نزنند،پاهایشان را از درد فشار بدهند، بمیرند و باز متولد شوند.اما آ‌نها هیچوقت بعد از مرگ تدریجی، بعد از دردهای مقطعی، بعد از لمس دردهای کم راه نمی‌افتند،شنا نمی‌کنند، ضجه نمی‌زنند؛ آنها ‌آرام آرام غرق می شوند و می‌میرند.

زن‌ها را با انتظار نکشید. اگر دوستشان ندارید بگویید. اگر آنها را نمی خواهید بگویید. اگر فرزندشان دیگر نمی آید بگویید. اگر قرار است دنیا دیگر خوب نشود به آنها بگویید.اگر دیگر امیدی نیست، دیگر احساسی نیست، دیگر امنیتی نیست بی‌رحم نباشید. با دو دست شانه هایشان را نگه دارید؛ توی چشم هایشان نگاه کنید و بگذارید در لحظه بمیرند.

می دانید زن ها در انتظار لحظه لحظه می میرند...سلول  به سلول...اتم به اتم...زنان را با انتظار نکشید.


تهمینه حدادی


 

  • صبا ...