روی خط استوا

۶ مطلب با موضوع «در میان مردم» ثبت شده است

  • این خانم سناتور جوان یک فرد نیست، او یک جریان و یک پدیده است. او نماینده یک طبقه اشرافی مذهبی، یک نوع بوروژوازی تسبیح به دست است که با ویکتورین های قرن نوزدهم انگلستان قابل مقایسه است. طبقه ای که تجسم آن حرف مارکس است که ایدلوژی روبنا است تا به مثابه یک روکش بده بستانهای اقتصادی و به تاراج رفتن طبقه پایین را پنهان کند. این همان طبقه ایست که زیارت عاشورا میخواند و نذری میدهد و به ظواهر شرعی به شدت پایبند است اما فقط کافی است وارد منزلش شوید، آنجاست که مبلهای گرانقیمت و لباسهای برند و مدرسه های خصوصی و سفرهای خارجی و میهمانی های آنچنانی زنانه و کیف و کفش و ساعت های مارکدار خودنمایی میکند. این همان طبقه است که در مراسم خواستگاری حدیث و آیه و روایت میخواند اما تا مطمئن نشود که میتواند خون بروژایی و موازنه ثروت و قدرت را حفظ کند دست به وصلت نمیزند و اگر هم بزند مسلمان حرف میزند، اما فئودال عمل میکند. این همان طبقه است که علیرغم آنکه از قدرت ارتزاق میکند، از قضا هراز چند گاهی ژست اپوزوسیون میگیرد و در مجموع ترجیح میدهد با بروژای سکولار دسته بندی شود تا با طبقه مذهبی پایین. این همان پاژیرو سوار چادری است و این چادر همان است که از آن زر و زور و تزویر میچکد. و اما سیاستمداری او، این نیز تصادفی نیست، این هم یک جریان است. او نماینده سیاستی رانتی است. سیاستی که سیاستمدارانش کم و بیش همه شبیه به هم اند و نماینده هایش معلوم نیست از کجا آمده اند، کجا درس خوانده اند قبلا چه کرده اند و بعدا قرار است چه کنند. این همان سیاستی است که به جای برنامه به جریان رای میدهد، به ژست های ایدلوژیک رای میدهد، به پاچه خواری برای بزرگان رای میدهد. همان سیاستی که اپوزوسیون آن از پوزیسون آن بدتراست. این همان سیاستی است پروژه ندارد، برنامه ندارد و و غایتش حفظ وضع موجود است. این همان سیاستی است که همه اش لابی است و اقازاده و براساس اعتماد و رفاقت، تیم بندی میکند نه کارآمدی و تعهد. این همان سیاستی است که در آن استیت همه چیز را مصادره کرده است و در آن اگر انقلاب یک هیات پرشور و شعور بود الان تنها "سفره" ای از آن باقی مانده است. میشل فوکو در یک فرمولی گفت: "هرجا قدرت هست، مقاومت هم هست." اما این گزاره فوکو در اینجا مصداق ندارد. مقابل این طبقه، نه بروژای سکولار می ایستد و نه طبقه غیر مرفه مذهبی. اولی با او مبارزه نمیکند چرا که هردو از یک تبارند و دومی در جنگ طبقاتی با بالا با دیدن چادرو روضه متحیر گونه دست از مقابله میکشد. یک نوع نئوفرقانیسم درراه است. فرقان دولتی نبود.

  • میلاد دخانچی ۱۴تیر۹۵.صفحه شخصی اینستاگرام
  • +برای من هم مسئله شخص  نیست بلکه تفکر خاصی 
  • صبا ...

دوان دوان خودم را می رسانم و در حیاط را باز می کنم.زنی که زنگ را فشار داده بود،نمی بینم.دختر بچه  ای توی خلوتی کوچه لی لی می کند.

+اون خانومی که زنگ  رو زد،ندیدی؟

با دست انتهای کوچه را نشان میدهد.

+کی بود؟

_فقیر

+می شه صداش بزنی؟

_ماماااان

  • صبا ...

آدم خواه ناخواه مقایسه می کنه،احوالات و تمنیات خودش رو با این دسته از آدم ها.دل مشغولی هایش که کی من رو ول کرد و کی با من موند...چه جوری تلافی کنم...چه بخورم،چی بپوشم،چه کار کنم که بیشتر لذت ببرم.کجا برم که بیشتر بهم خوش بگذره.عکسم رو چه جوری بگیرم که خوشگل تر به نظر برسم.چه کار کنم که معقول تر به نظر بیام.جایگاه اجتماعی ام بالاتر بره.پول بیشتری بدست بیارم.بچه های باهوش تری داشته باشم.کتابای بیشتر و فیلم های بیشتری ببینم تا از قافله عقب نمونم.همه شبکه ها رو ببینم،همه طعم ها رو تجربه کنم.همه جاهای تفریحی رو برم.می شه قبل از مردنم دور دنیا رو بگردم؟آدم خواه ناخواه دست به مقایسه می زنه.می بینه تو عصر سرعت اطلاعات،توی دنیای شکوفایی تکنولوژی ربات،توی ابرشهرهایی که برج های پیچ و تاب دارش چشم ها رو خیره می کنه.تو دنیای فست فود و گرل فرند و بوی فرند.توی دنیای نئوفشن ها و سلبریتیها و درخشش دندان های سفید از خمیردندان کرست...آدم خواه ناخواه دست به مقایسه می زنه بین قطعنامه های سازمان ملل و بیانیه های کوتاه و بلند نوکیسه ها در صفحات اینستاگرام در خصوص انسانیت و اینکه دل ظریفشون به درد اومده از کشته شدن فلان بچه ای درجنگ...با این آدم ها ...با این آدم ها که حیرت زده ات می کنن که اینا هم واقعا تو دنیای ما زندگی می کنن و انتخابشون کشته شدن بوده؟!انتخابشون فدا کردن تمام زندگی شون بوده برای آرامش بچه هایی که توی جنگ های غیرمنصفانه دارن کشته می شن؟!تو همین عصر تکنولوژی و سلبریتی؟!با وجود دیدن همه این جلوه های رنگارنگ و لذت بخشی که ما داریم می بینیم؟!پشت کردن به همه این داشته های خرسند کننده و لذت بخش و رفتن؟!جای نرم و غذای گرم رو رها کردن؟!یار و قدم زدن زیر باران رو رها کردن،رفتن زیر باران گلوله؟!عجیب نیستن؟!برای من خیلی عجیبن!این نیشخندی که دارن به دنیای ما می زنن،برام حیرت آوره!

+تصویر فرزانه مرادی و همسر شهیدش.فرزانه ۲۲ساله و همسرش ۲۶ساله

  • صبا ...

هفتادیها همانگونه اند که دهه هفتاد بود. دهه هفتاد دهه تجلی نیولیبرالیسم ایرانی است. در نیولیبرالیسم بازار به دولت میگوید من برای تو تعیین تکلیف میکنم نه تو برای من. هفتادی همین است. هفتادی متولد دهه نیولیبرالیسم ایرانی است. او میخواهد برای همه چی تعیین تکلیف کند. همانند بازار اقا بالاسر و ناظر نمی خواهد. هفتادی میخواهد ازاد باشد، به حال خود رها شود، از ازادی اش هم انتظار زیادی ندارد. هفتادی پالادیوم و مصرف را دوست دارد. هفتادی اصولا ایدیوژیک نیست، نه اهل مطالعه های عمیق سیاسی و اجتماعی است نه اهل مبارزه و انقلاب. هفتادی اهل کافی شاپ است و هری پاتر. هفتادی نه مذهبی است نه ضد مذهب است. هفتادی به دنبال "حال خوش" است. هفتادی به معنویت علاقمند است اما گزینش میکند. هم به رایفی پور و حسن عباسی گوش میدهد و هم "منو تو" تماشا میکند و کنسرت راک مجوز دار میرود. هفتادی نسل سوشیال مدیا است. او دراینستاگرام است. هم عکس مدونا میبیند همه بچه های راهیان نور را. هم عکس حاج قاسم را لایک میکند و هم خواننده استیج را. او با تلگرام و ایسکایپ زمان و مکان های سنتی را درهم میشکند. هفتادی میتواند هم در خانه باشد و هم نباشد. هم مقید باشد و هم نباشد. هفتادی سکس را از امر اخلاقی متمایز کرده است. با نگاه او میتوان دوست دختر یا پسر داشت و عاشق هلالی بود. میشه اهل هیات بود و وسط روضه احوالش را پرسید. خلاصه اینکه از ظاهر هفتادی نمیتوان رفتار جنسی خصوصی او را حدس زد. هفتادی کمتر در خیابان ابراز علاقه میکند. ترجیح میدهد از بین شبکه دوستان معشوق خود را انتخاب کند. هفتادی چادری دوست دارد خوش تیپ باشد. هفتادی بی حجاب، دوست ندارد به خاطر نوع لباس پوشیدنش کسی فکر بدی درباره او بکنند. پسر هفتادی مذهبی دوست دارد کول باشد، پسر هفتادی غیر مذهبی برایش چادری و غیر چادری ندارد. هفتادی یاد گرفته است که چگونه با همه باشد و باهیچکس نباشد. هفتادی در کات کردن استاد است. هفتادی نسبت به ازدواج له و علیه نیست. عجله ای برای ازدواج ندارد ولی پایش هم بیفتد ازدواج میکند. هفتادی نسبی گراست. او هم به قباد حق میدهد هم به شهرزاد. هفتادی هم با امریکا بد است هم خوب. با نظام سیاسی هم بد است هم خوب. از نظر او نسل قبلی ها علافند و وقت تلف کن. هفتادی پاراگماتیسم است. واقعیت گراست. لذت جو نیز هست. لذت و واقعیت رفتار اجتماعی او را سامان میدهند. هفتادی متولد سیاست های اقتصاد باز هاشمی، فضای ازاد سیاسی خاتمی، بی چارچوب بودن احمدی نژاد و پاراگماتیسم روحانی است. هفتادی پست مدرنی است که مدرن نشده است. هفتادی یعنی ما. محصول ما و آینده ما.

  

 میلاد دخانچی

  • صبا ...


هر آنچه امروز در توصیف سوژه انقلابی پست مدرن توسط متفکرین غربی گفته میشود را میتوان در پدران ما در لحظه وقوع انقلاب جستجو کرد. اگر فرمول قدرت-گفتمان فوکو درست باشد همه گفتمانهای غالب در روزگار قبل از انقلاب در راستای بوجود آوردن سوژه های انقلابی، آزاد، معنوی و ضد سلطه در تلاش اند. علامه طباطبایی ها و هنری کربن ها عرفان و فلسفه اسلامی را زنده میکنند وچپ ها ضد سلطه بودن را به همه یاد  میدهند و روحانیون در حال صحبت از جهانی متفاوت اند که در آن به لطف تحقق اسلام برابری اجتماعی محقق میشود و این وسط پیدا میشوند مطهری ها و شریعتی ها و بازرگانها که بین چپ و اسلام، بین عرفان و فلسفه و بین مدرن بودن و مذهبی بودن پل میزنند و از همه اینها ال احمد متولد میشود و مانیفست او برعلیه غربزدگی و گفتمانی که سوژه را به بومی شدن میخواند. در این میان کم نیستند جلسات قران و تکیه ها و گعده های مذهبی و روشنفکری وشعرخوانی که به مدد چنین گفتمانهایی در حال تولید سوژه های متفاوت با آنچه استیت شاه مدنظرش است میباشند. همان سوژه هایی که ژیل دلوز متفکر فرانسوی آنها را "نوماد" به معنی عشایر میخواند و نگری و هارت آنها را "مالتیود" میخواند. سوژه هایی که بر غریزه های ادیپی فرویدی خود مسلط شده اند و در حال استخدام اراده های خود برای خلق دنیایی متفاوت از دنیای کدگزاری شده سرمایه داری هستند. تلفیق اسلام شریعتی و خمینی، بازخوانی انقلابی از تشیع و عرفان و فلسفه با آهنگی چپ گونه همه به تلفیق ضد سلطه بودن و معنوی بودن انجامیده بود و از آن سوژه هایی نوماد وار و در نتیجه خطرناک برای استیت شاه بوجود آورده است. سوژه هایی که بدن را نه محل تراکنشهای غریزی بلکه محملی برای تولید اراده های ماورایی میپندارند و این بدنها بزرگترین دشمنان استیت شاه اند. استیت مدرن و نوظهور شاه سوژه هایی مصرف کننده میخواهد که مطلیع اند و در چارچوب منطق مدرن می اندیشند و با منطق مدرن گاورن (اداره )میشوند. اما پدران ما که مدت زیادی از مدرن شدنشان نگذشته اشت نه تنها هنوز به اداره شدن در منطق مدرن تن نداده اند بلکه به گفتمانی آلترناتیو که آنان را به عبور از خود در مواجهه با سلطه میخواند دسترسی دارند. آنان محصول این تلفیق گفتمانی چپ و معنویت دینی اند و به همین خاطر است که نه تنها از مرگ هراسی ندارند بلکه آنرا به دعوت میخوانند و این همان است که پایه های استیت مدرن شاه را میلرزاند و در نهایت واژگون میکنداما لحظه پیروزی انقلاب لحظه آغاز مرگ آرام این سوژه ها و هویت های انقلابی است. هرچند که جنگ تا حدودی این سوژه های نوماد وار را حفظ میکند اما آنچه مسلط شده است استیت و سرمایه داری مدرن است که این بار توانسته است رمق سوژه های آزاد و معنوی را بزداید و انرژیهای خلاق را به نفع سلطه خود مصادره کند. استیت و سرمایه داری سوژه های ملازم با خود را طلب کرد; سوژه هایی که بیشتر با سوژه های خودبنیاد کانتی، منطقی، سودجو و خودمحور و قدرت طلب نسبت داشتند تا با انقلابی بودن وروح آنارشیستی تشیع . اینگونه بود که قرارگرفتن سوژه های انقلابی در مسند استیت و سرمایه داری مدرن آنان را آرام آرام بیشتر به آنچه کانت مدنظرش بود تبدیل کرد تا آنچه مد نظر روح الله. و البته این اتفاق در یک شب نیفتاد.آری اینگونه بود که پدران ما که روزی سوژه های انقلاب خمینی بودند به سوژه های استیت و سرمایه داری مدرن تبدیل شدند، همان فرایندی که آنان را به یک اسکیستوفرنی مبتلا کرد که شخصیتی چون حاج کاظم و [حاج حیدر] و خود حاتمی کیا امروزتجلی آن اند. انقلاب معنوی و استیت مدرن تعلق به دو زیست جهان متفاوت، دو پارادایم متفاوت، و دو زبان متفاوت دارند و انسانهای مدنظر و برآمده از آن نیز همین قاعده را دنبال میکنند. تکیه دادن ضد طاغوت های زمان بر صندلی های طاغوتی اولین تجربه یکی کردن سوژه های معنوی-انقلابی و استیت را در تاریخ مدرن را فراهم آورد و به تولد اسکیتسوفرنی پدران ما دامن زد. اسکیتسوفرنیای که بعضی پدران ما هنوز در جستجوی دوای آنند و شاید به خاطر همین است که حاتمی کیا برای کشف و یا احیانا احیای سوژه انقلابی به سراغ چ و [بادیگارد]میرود غافل از اینکه نظم جدید چمرانها [و محافظ ها]را برنمی تابد و" فرش قرمز فرش خون است." و اما فرزندان این پدران:این اسکیتسوفرنیا باید درمان میشد و این تنها دوراه داشت. یا نسل برآمده از پدران اسکیتسوفرنیک باید به منطق مدرن تن میدادند و یا سعی میکردند به سوژه های انقلابی تبدیل شوند. انتخاب اول آسان تر می آمد چرا که همه چیز برای تبدیل به سوژه مدرن شدن فراهم بود.همپدران در گوش ما میخواندند "اینکارها را نکنید،" "این تندروهای ما را تکرار نکنید"" پسر دختر به فکر درست باش" هم مادرهامان میگفتند "حالا که ما اینکارها را کردیم به کجا رسیدیم." معلمهای مدرسه هم که گاهگاه برایمان خاطرات شهدا را تعریف میکردند مرتب یادآوری میکردند که حساب و علوم از انشا و ورزش مهم تر است و جامعه میگفت یا باید مهندس و دکتر بشویم و یا سربار جامعه. رسانه ها قلمچی را به ما میفروختند و گلرنگ از محله هامان یا فستفودها رشد میکرد یا هاپیراستار و یا امام جماعتهای بیحوصله. بنابراین ما به مثابه فرزندان همان پدران زود یادگرفتیم که تنها راه بقا تبدیل شدن به سوژه های استیت و سرمایه داری است. ما زود یادگرفتیم به قوانین استیت احترام بگذاریم و ذیل دوربینهای مداربسته خرید کنیم واگر میهمانی ممنوع است مصرف ممنوع نیست. ما یادگرفتیم تکنیک تست زدن بیاموزیم برای شریف شرف را خرج کنیم و حتی برای خدمت به خارجه برویم. ما یادگرفتیم در میان طرفداری از قرمز و آبی جنسیت را سرکوب کنیم جشن تولد در سوپر استار بگیریم و اگر اهل کادوی والنتین نیستیم لااقل آیفون بخریم.

و البته بودند در میان این نسل جدید آنانی که سودای انقلابی بودن را داشتند غافل از آنکه دیگر انقلابی درکار نیست و هر آنچه مسلط است استیت مدرن و سرمایه داری است... انقلابی یک نوع بودن است و نه یک نوع باور، نوع بودنی که با سلطه استیت و سرمایه داری دیگر وجود ندارد. دیگر نه خبری از مارکس هست و نه خبری از هانری کربن ها و نه از شریعتی ها، اما زیاد است گفتمانهای انقلابی که مطیع بودن دربرار استیت مدرن را در دل خود نهان کرده اند. اینگونه بود که از انقلابی بودن نه یک سوژه و فردیت بلکه یک گفتمان معطوف به قدرت متولد شد… سوژه هایی که همانند بوروژوازی جهانی زندگی میکنند و سبک زندگیشان شبیه هر طبقه متوسط دیگری است و "انقلابی" خوانده میشوند نه از آن حیث که خاصیتی نوماد وار دارند…و اینگونه است که ما در مواجهه با پدرانمان، احساس غرور میکنیم چرا که اسکیتسوفرنی آنان را نداریم. ما سالم هستیم از این جهت که یا به سوژه های استیت مدرن و سرمایه داری تبدیل شده ایم و یا همچنان طرفدار انقلابی هستیم ...{انقلابی که که تجلی کف خیابانی اش کم رمق است} البته این به معنی پایان انژری، خلاقیت و آرمانهای انقلاب اسلامی نیست. اینها تنها بدین معنی است که انقلاب هم اکنون به گروگان استیت درآمده است. گروگانها یا کشته میشوند یا آزاد.

میلاد دخانچی

+با همه حرف هاش موافقم الا بخشی که در خصوص جناب حاتمی کیا است!
+اسکیتسوفرنی:منظور اون چالش هویتی که برای پدران ما به وجود آمده  در مواجهه با دنیای امروزی که ارزش ها و ساختارهاش متفاوت هست با دورانی که پشت سرگذاشتند.
فرمول قدرت گفتمان میشل فوکو:منظور باز یک جریان فراساختار و خارج از استیت (state,دولت)در جهت آزادی اراده های خلاق

  • صبا ...

"...امروز همه میدانند انچه در غرب نیز دموکراسی خوانده میشود چرخش قدرت از یک شبکه به شبکه ای دیگر برای پیشبرد منافع سرمایه داران است و انچه دموکراسی به معنی افزایش مانور مردم و پاسخگویی اهالی قدرت است متعلق به فضاهایی خارج از استیت است. همچنین در خود مغرب زمین، تحول خواهان رادیکال تمدنی نیز میدانند که دولت امروزی با چارچوب فلسفی مدرن متولد شده است و حضور در ساز و کار آن تنها منطق مدرن را بازتولید میکند و استیت مدرن همه چیز تولید میکند غیر از آلترناتیو


شانزده سال پیش بعضی در سودای “اصلاحات” و تحقق “جامعه مدنی”به صندوق رای دولت پناه آودند و ۸ سال پیش عده ای دیگر در سودای تمدن سازی انقلابی با نگاهی مشابه به بالارفتن از نردبان دولت مدرن متوسل شده اند. از ۱۶ سال پیشی ها عده ای (‌اگر نگوییم نسلی) سرخورده درآمد که یا سر از رادیوهای بیگانه اوردند و یا جذب بازار شدند و از ۸ سال پیشی ها متولیان مراکز فرهنگی و رسانه های نفتی و بورژوازی حزب اللهی پدید آمد


بنابراین از این صندوق رای که از قضا امانتدار خوبی است نه “دموکراسی سبز” و “مطالبات مردم” بیرون می آید و نه “اسلام ناب” و”مقدمات ظهور.” از این صندوق تنها سلیقه ای در نوع اداره جامعه شبه مدرن ایرانی و شبکه ای جدید از اهالی قدرت بیرون می آید. شبکه ای که بلا استثنا چه مسلمان چه لیبرال، همه هژمونیک و قدرت طلب هستند...."


پ.ن۱:بخش هایی از دیدگاه آقای دخانچی که به نوعی حرف من هم هست.

شرح کامل متن رو می تونید در اینجا بخونید.

پ.ن۲:

state:دولت(استیت)

alternative:پیشنهادی دیگر.سیاست برتر(آلترناتیو)

البته این هم بگم کلمه استیت تعریف جامعی داره منتها به طور کلی به دولت اطلاق میشه.


  • صبا ...