روی خط استوا

۷ مطلب با موضوع «ساعت شنی» ثبت شده است

ما تا قرن نوزدهم 24 قرن صبر کردیم تا کر پورتر مغربی بیاید و آرامگاه کورش بزرگ را برایمان بیابد و سوگند یاد کند که این آرامگاه ربطی به مادر سلیمان ندارد...

کمی دست و پایمان را جمع کنیم!...

نام پدر بزرگ هیچ کدام از ما هم کورش نیست و کورش تا یک سده پیش گوهری بود بیرون از صدف کون و مکان...

امروز در حالی که ذهنم مانند همیشه با تاریخ ایران مشغول بود، از خودم پرسیدم که چند ایرانی تاریخ تولد پدربزرگ و نیایش را می داند؟...

و از خودم پرسیدم، چه نیازی است به داشتن روز تولدی جعلی برای کورش بزرگ؟ 

آیا بهتر نیست که ما عطش «عرق ملی» را با افزودن به دانشمان در بارۀ گذشتۀ خویش فروبنشانیم؟...

تیراژ کتاب های تاریخی، در مقایسۀ با دیگر زمینه ها، امیدبخش است. اما این امید هنوز با مرز پایین ترین حد جهانی فاصله ای بسیار دارد...

واقعیت این است که بیشتر جوانان ما فقط می خواهند، با دست یازی به غلو، خود را بازی دهند و گاهی در این بازی چنان ازخود بی خود می شوند که اندوختۀ ناچیز خود را نیز می بازند و آسیب پذیر می شوند و بعد از شدت «تعصب بادآورده» چاره ای جز دست بردن به دشنام نمی یابند... 

و واقعیت این است که بیشتر وقت ما با بالیدن و ستیزه به هدر می رود. در نتیجه دست هایمان خالی می مانند و آماده می شوند برای گره خوردن و فرودآمدن به پوزۀ خودی و بیگانه!

ما به فارابی می بالیم، اما با مدینۀ او بیگانه ایم و غافل از ویراستاری این مدینه...

ما از آرامگاه ابن سینا بیشتر دیدن می کنیم تا از کتاب های او...

ما فردوسی را رهایی بخش زبان و «سرگذشت» ایران می دانیم، اما با شاهنامه بیگانه تر از هری پاتر هستیم... 

ما معماری ایران را از افتخارات خود می دانیم و آن را با میخ های سیم کشی برای چراغ های فلورسنت و پنکۀ هوایی زخمی و پر ریش می کنیم...

ما از شکوه کاشیکاری های ایران سخن به میان می آوریم،اما بر روی آن ها آگهی های تجارتی و انتخاباتی می چسبانیم...

ما کورش را پدر ملت می خوانیم، اما پیش از انقلاب سال ها جادۀ قدیم شمیران «کورش بزرگ» خوانده می شود و ما هرگز از این نام استفاده نمی کنیم... و بسا که خیلی ها اصلا نمی دانند که جادۀ قدیم سال ها «کورش بزرگ» نامیده می شد... 

گویا ما آدمیانی شرطی هستیم و شرطمان به دم ظنمان بسته است و از ظن خود یار مفاخرمان می شویم و فراموش می کنیم که ظنمان بسیار مظنون است...

قُر نمی زنم، با ظن خود دست به نقد می زنم و لابد که دشنام هم خواهم شنید!...

کورش بزرگ بود، اما ما تاریخ تولد او را نمی دانیم. عیبی هم ندارد. هنگامی نگران شویم که از خوی او پیروی نمی کنیم...

با فروتنی

پرویز رجبی

  • صبا ...

یک مثال براتون می زنم در مورد اینکه یک مورخ چه طوری تحقیق می کنه.فرض کنید رسیدید به یک کاروانسرای قدیمی که دیوار نوشته داره.احتمالا حس نوستالژیک شما رو قلقلک میده و از خودتون می پرسید چند سال پیش در چه احوالاتی یک نفر این نوشته رو اینجا ثبت کرده؟

حالا یک محقق تاریخ چه سوالاتی می پرسه:

۱.کاروانسرا مربوط به چه دورانی است؟

۲.شکل خط و جوهر یا ابزار به کار رفته و ادبیات نگارش متن؟

۳.اطلاعاتی در ارتباط با بار کاروان؟

۴.و....

۵.و....


وقتی همه این موارد رو با کمک دانش های باستان شناسی،خط شناسی ،زبان شناسی و سایر علوم مرتبط و پژوهش های پیشینی تاریخ بررسی کرد.به نتایجی از این دست می رسه:

مثلا:

ارتباط تجاری ایران با چین و هند

نوع اقلامی که میان این کشورها مبادله می شده

تاثیر فرهنگ هند و چین بر روی کلمات مردم ایران

میزان دارایی تجار و توانایی خرید

رونق یا کسادی تجارت در فلان دوران تاریخ ایران و...

نکاتی از این دست...

و همه این ها از چند دست نوشته روی دیوار یک کاروانسرای قدیمی حاصل می شه.

بعضا نتایج این تحقیقات منجر می شه به سیاست گذاریهایی از قبیل:احیای دوباره جاده ابریشم.و تصمیمات  کلان در این رابطه در همین دنیای امروز!

و در نهایت خوبه که بدانیم:

۱.یک مورخ روایتگر،محقق و تحلیلگر،ولی یک قاضی نیست.

۲.تنها مطلق مورخ "تغییر"

۳.هیچ نظریه ای در تاریخ بیهوده نیست حتی نظریات منسوخ.آنها یک پیام روشن دارند:شما این راه را امتحان کردید،به دنبال راه تازه ای باشید.

۴.شناخت دلایل و زمینه بروز جنگ ها توسط مورخ با هدف پیشگیری از بروز دوباره اش صورت می گیره.

۵.استفاده از دانش تاریخ ابزاری قدرتمند در سیاست و دیپلماسی میان کشورهاست و همچنین تعیین شیوه و نوع حکومت،به همین خاطر  تاریخ  مادر سیاست 


۶.اگر از منبع متن تاریخی مطمئن نیستیم  بازنشرش نکنیم چرا که معادل نشر اکاذیب 

۷.تغییر دیدگاه یک مورخ در سیر تحقیقاتی اش طبیعی و نشان دهنده  تعهد.آن را به دلایل آشکار و پنهان مرتبط ندانیم.

۸.متعجب نشوید اگر یک تاریخ پژوه تاریخ اسلام با جبهه گیری شما علیه دوران  ایران باستان همراهی نمی کند و در عین حال یک تاریخ پژوه ایران باستان با گرایش های ناسیونالیستی شما.از ذهن هر دو یک چیز می گذرد:او به درستی دنیای تاریخ را نمی شناسد!

۹.تاریخ گذشته تمام پدیده های انسانی است اعم از هنر،ادبیات،جامعه،دین،فرهنگ،علم،اقتصاد،جغرافیا،معماری و...

برای همین دانش تاریخ در زمینه های مختلف حرفی برای گفتن دارد.یک حافظه تمام عیار انسانی!


  • صبا ...

۱.نظریه معروف "بینی کلئوپاترا"در دانش تاریخ در مورد نقش تصادف در رویدادها است.اینکه اگر بینی کلئوپاترا کمی کوچکتر یا کمی بزرگتر بود آیا باز هم سزار کشته می شد؟!

مراجعه کنید به کتاب تاریخ چیست؟نوشته ای.ایچ کار.این کتاب در مورد فلسفه تاریخ (از اسم فلسفه نترسید،قابل فهم)

۲.برخی از مورخان پاره شدن نامه پیامبر توسط خسروپرویز را محل تردید قرار دادند و با استناد به کاغذ و جوهر استفاده شده در نامه به جا مانده و شکل پاره شدنش بیان می کنند که این نامه جعلی و مربوط به بعد از وفات پیامبر اسلام است.

۳.مقبول ترین نویسنده تاریخ تحلیلی اسلام سید جعفر شهیدی است.

۴.شیرین بیانی(تاریخ تیموریان و مغولان) و ژاله آموزگار(باستان و اسطوره شناسی) و مری بویس(باستان و زردشتی شناسی) و...زنان تاریخ نگار دیگر از جمله افرادی هستند که دارای اعتبار زیادی در مجامع علمی و دانشگاهی هستند که با تلاششان در این رشته توانستند اعتمادها  را به قدرت استدلال و تحلیل زنان جلب بکنند.به همین خاطر در رشته تاریخ به قابلیت تحلیل زنان برابر با مردان اهمیت داده می شه.

۵.امروزه تحقیقات  در علوم انسانی بالاخص در رشته تاریخ در سطح خرد و  اصطلاحا با نگاه میکرو بررسی می شوند تا جایی که عنوان یک پایان نامه دکترا در دانشگاهی(اسم کشور رو یادم نیست)پیرامون تزیینات تاج شاه عباس صفوی نوشته شده.

۶.برای نوشتن پایان نامه ای پیرامون زنان آوازه خوان و رقاص در دوران صفوی دانشجویی از بیش از هشتصد منبع تاریخی مرتبط با موضوع،بهره برد.

۷.در مورد وضعیت زنان در دوران ساسانیان مواجه فمینیستی نداشته باشید!فراموش نکنید که در همین دوره پوراندخت  به پادشاهی رسید.

۸.نژاد آریایی خالص امروزه یک افسانه بی اعتبار است چرا که نژاد شناسان با بررسی آناتومی بدن و دی ان ای و... آزمایش هایی از این دست این نظریه را رد کرده اند.همان طور که نظریه نژاد خالص یهود نیز توسط نژاد شناس خوان کوما  رد شده.حالا چرا ما آریایی خالص نیستیم؟چون ایران یک زمانی چهار راه ارتباطی بوده و محل تجارت و نزاع.اقوام گوناگونی به این سرزمین مهاجرت کردند و(بعضا حمله کردند)  و وصلت ها شده در این میان...پس این که کرد ها و لرها و فلان قوم و بهمان قوم خالص اند و بقیه نیستند،استدلال غلطی است.

۹.ایرج افشار یکی از معتبرترین نویسندگان تاریخ ایران که تحصیلات آکادمیک این رشته را نداشته اما با سعی و تلاش و علاقه فردی توانسته به چنین جایگاهی برسه.فهرست مقالات ایشون یکی از منابع پرکاربرد محققان تاریخ ایران است.

  • صبا ...

۱.تصویر مردبالدار در حلقه، تجسم و نماد اهورامزدا،خدای ایرانیان نیست!چرا که ایرانیان هیچ وقت برای خداوند قائل به شمایل و مجسمه نبودند و معتقد بودند که خداوند محدود در جسم نیست.تصویر مردبالدار نماد "فره ایزدی"است که در واقع برای مشروعیت پادشاهان کهن به کار می رفته مراجعه کنید به کتاب شاهپور شهبازی با عنوان:جستاری بر یک نماد هخامنشی

۲.از نظر همه مورخان کوروش پادشاه عادل و صلح طلبی نبوده یکیش جناب پرویز رجبی:

 « کوروش که علاوه بر فرمانروای مادها، دو امپراتوری بزرگ را برای همیشه از جغرافیای سیاسی جهان حذف کرد، در منشورش آورد که همه آزادند، در صورتی که تصرف یک کشور خلاف منشور آزادی است. بعد از کوروش در زمان داریوش سه بار مردم بابل شوریدند استقلال شان را به دست بیاورند اما سرکوب شدند. این واقعیت را چگونه می توان موافق با منشور آزادی دید.»

۳.کوروش روز تولدش اصلا مشخص نیست.فقط هرودت در این زمینه حرف زده که ایشون با اتفاق نظر خیلی از مورخان مطالبش کذب است.مراجعه شود به بیشماری کتاب های تاریخ

۴.اوضاع زنان در دوران ساسانیان چیزی در حد فاجعه بوده!مراجعه شود به کتاب ساسانیان نوشته تورج دریایی ترجمه ثاقب فر.

۵.ذبیح الله منصوری کتاب هایش در فضاهای دانشگاهی و علمی فاقد اعتبار و  ارزش هست.

۶.زردشتیان هم نماز می خواندند هم روزه می گرفتند و هم به زنی که حجابش رو رعایت نمی کرد خرده می گرفتند.مراجعه شود به کتاب باور زردشتیان از مری بویس بزرگترین زردشتی شناس دنیا!(بی اغراق)

۷.زرین کوب کتاب دوقرن سکوت رو که در ذم حمله اعراب به ایران هست در سال ۱۳۳۰نوشت و بعدها از نوشتن این کتاب به دلیل یکسویه نگری اش اظهار ندامت کرد و دو کتاب بامداد اسلام و کارنامه اسلام را در سال۱۳۴۶_۱۳۴۸نوشت.لطفا به تاریخ ها دقت کنید!


۸.زردشتیان آتش پرست نیستند.آتش برای زردشتیان نماد نور.چون معتقدند خداوند از جنس نور است.

۹.زردشتیان کتابی دارند شبیه سفرمعراج پیامبر که نامش هست ارداویراف نامه که سفر ارداویراف موبد زردشتی به عالم برزخ و مشاهده مجازات کج اندیشان و پاداش راست دینان  است.

فعلا همین ها تا بعد اگر چیز تازه ای به نظرم رسید،درموردش می نویسم.

  • صبا ...

با همکلاسی ها کتاب به دست، راهرو دانشگاه را طی می کردیم (آخر یکی از مشخصه های دانشجوهای تاریخ کتاب به دست بودن است!)که چشممان افتاد به استاد پیرمان که تپل بود و چشم هایش رنگی بود و خسته خسته راه می رفت،شبیه کشاورزهای مزرعه ذرت.دعوتمان کرد به اتاق کارش.اتاق به هم ریخته،پرونده ها و دفترها و نقشه ها هر کدام یک گوشه ای افتاده بودند،صندلی کج شده  و جا سیگاری مثل بستنی قیفی بالا آمده بود.انگار پیش از ما زلزله ای تمام اتاق را لرزانده بود.شهناز گفت:استاد با اتاقتون چه کار کردید؟!

استاد کیف مشکی اش را که قفلش در رفته بود، لخ لخ کنان به دنبال خودش کشید و روی یکی از صندلی ها ولویش کرد:توان ندارم دخترم.دیروز بستری بودم.

بعد آستینش را کشید بالا تا جای سوزن ها و چسب ها را نشانمان بدهد.مرضیه از بین خرت و پرت ها نقشه زیگورات را پیدا کرد و انگار که غنیمتی جنگی پیدا کرده باشد،زل آن شد.استاد از سال های جوانیش گفت، از پیش از رفتنش به هند که موتوری داشته از اینها که یک صندلی دارند و نمی دانم اسمشان چیست و باهاش ایرانگردی می کرده.آذوقه و چمدانش را توی همان صندلی جا می داده.بعد رفته هند درس خوانده و کار کرده و بیشتر کشورهای دنیا را دیده و اینکه کلی زبان بلد است و به نظرش اسپانیایی جز زبان های راحت است.همینطور که حرف می زد،بچه ها اتاق را مرتب می کردند.کوه سیگارها را توی سطل زباله ساقط کردند.پرونده ها را توی طبقات جا دادند و همزمان با رسیدن استاد به هند،شرق اتاق مرتب شده بود.پنجره ها را باز کردند و چند تایی از بیسکوییت های مانده و نم کشیده روی میز را خوردند تا دل پیرمرد نشکند.

اما آن غنیمتی که مرضیه پیدا کرده بود این بود:

نقشه زیگورات چغازنبیل اولین عبادتگاه ایرانیان،مربوط به دوره عیلامیان که جدا بودن طبقات ساختمان و اینکه روی هم ساخته نشده اند و هر کدام ستونی مجزا از دیگری دارند و تنها نقطه اتصال پلکان است را به خوبی نشان می دهد.

سازه تمام آجری(و البته شاهکار معماری آجری) در شوش خوزستان.برخی وجه تسمیه چغازنبیل را شکل این عبادتگاه می دانند که شبیه یک سبد وارونه است.چغا=تپه،زنبیل=سبد

  • صبا ...

ما آخرین ورودی هایی بودیم که در دانشگاه سه گوش درس خواندیم.روی دیوارش جای تیر هست.می گفتن زمان جنگ دوم جهانی،پایگاه نظامی بوده و در دوران انقلاب و جنگ هم تیر خورده،در مجموع زخمی روزگار بود.خیابانی که منتهی به دانشگاه می شد نزدیک دادگستری بود که سربازهای کشیک مقابل در ورودی اش،مزاحم های همیشگی دخترهای دانشجو بودند.در میدان رو به روی دانشگاه،محکوم به اعدام ها را دار می زدند.

برای رفتن به خوابگاه باید از پل می گذشتیم و اگر ساعت از ۸ شب رد می شد،روی پل گذرمان به مست و پاتیل ها می افتاد.اولین بار که داخل ساختمان می شوید،به خاطر شیوه ساختش،گیج کننده است؛چون همه پله ها به یک جا ختم نمی شود.بعضی کلاس ها روی پشت بام برگزار می شد(که اگر به عکس دقت کنید اتاقک ها را می بینید.)دخترهای سیگاری در پناه  پشت بام دانشکده،سیگار می کشیدند.پشت بام همچنین مامن امنی بود برای دختر و پسرهایی که با هم قراری داشتند.

فضای داخلی اش بی شباهت نبود به مدرسه جادوگری هری پاتر.کتابخانه اش مملو از کتاب های قدیمی و دیدنی بود که موقع جا به جایی به ساختمان جدید دانشکده ادبیات،نیمی از کتاب ها به سرقت رفت.

حیاط دانشکده در میانه ساختمان؛سه حیاط سه ضلعی که پرچین ها و درخت ها حجاب نیمکتی با نیمکت دیگر بود.دانشجوهای رشته های زبان (انگلیسی/فرانسه)،تاریخ،جغرافیا و ادبیات در اینجا درس می خواندند.طراح ساختمان دانشکده جدید ادبیات،خیلی سعی کرد ایده سه گوش را تقلید و پیاده کند،اما عملا موفق نشد.

  • صبا ...

اگر روزی مسئولیت نظام آموزشی کشور رو به من بدن یکی از شاخه های دانشگاهی رو اختصاص می دم به پدیده خواجه نصیرالدین طوسی!

خدمتی که خواجه نصیر در زمان حمله مغولان به کشور ایران انجام داد نمونه یک وطن خواهی هوشمندانه بود.وی مدت ها در قلعه اسماعیلیان به نقل عده ای مورخان اسیر و به نقل عده ای دیگر به خواسته خود در قلعه اسماعیلیان بود.در مدت اقامتش صدها جلد کتاب رو جمع آوری کرده بود که آینه دانش ایرانی در آن زمان بود.به تمام راه های ورودی به قلعه اسماعیلیان آگاهی داشت.موقع حمله مغولان با دشمنی با اون ویژگی عناد با علم و شهره به کتاب سوزی و تخریب هر آنچه که نشانی از تمدن باشد،وارد مذاکره شد و در ازای خیانت به اسماعیلیان ضمانت محفوظ ماندن کتب علمی رو طلب کرد.فهم خواجه نصیر دشوار.برای همین معتقدم نیازمند یک رشته تخصصی هستیم برای شناخت ابعاد شخصیتی طوسی! خواجه نصیر الدین طوسی در قالب یک الگو و یک مدل کشورداری ظاهر می شه و سعی در طلب میراثی برای آیندگان داره!کدام یک از ما چنین بینش و دور نمایی در ذهن داریم؟!چقدر حاضریم به قلعه های امروز خیانت کنیم تا ثروت های ملی مون به آیندگان منتقل بشه؟!نصیرالدین میان دو قدرت در اسارت و در این میان فقط برای کتاب ها وارد میدان می شه و مثل محافظی وظیفه شناس  کارش رو به سرانجام می رسونه.راستی چرا بین اسماعیلیان و مغولها،مغولها رو انتخاب می کنه؟شاید می دونسته که وزنه پیروزی مغولان کشورگشا سنگین تر و کیست که نداند شمشیر قدردان سر هیچ عالمی نبوده!پس چرا به پیشواز نره؟!چرا تمام قد جلوی سرنوشتش نایسته و شجاعانه اون رو طلب نکنه؟شاید هم هر دو طرف رو دست در یک کاسه آش می دیده و البته در این میان ذهن بدوی مغولان زمین مناسب تری برای کشت افکار نو و بدیع خواجه نصیر.راستی خواجه طوسی رو باید برای خیانتش به اسماعیلیان بستاییم یا سرزنش بکنیم؟!می شه پیرامون خواجه نصیر فکر کرد می شه صدها سوال پرسید.می شه در مورد خدماتش به کشورش حرف زد و ده ها مقاله نوشت.مسلما خواجه نصیر مهم تر از تزئینات تاج شاه عباسی است برای فرزندان این مرز و بوم!می شه الگوی عملی باشه برای امروز همه ما که تیغ مغولان نزدیک شاهرگمون نیست اما می ترسیم چون خواجه نصیری درون ما زندگی نمی کنه!

  • صبا ...