روی خط استوا

۱۱ مطلب با موضوع «وبلاگ نویس ها» ثبت شده است


این ماجرای نرگس جانمان را بشنوید.من که شنیدم خیلی خوشم آمد:))))

  • صبا ...

این هشتک#موقت می تونه سرنوشت همه ما وبلاگ نویس ها باشه تا وقتی مشخص نیست چه ضوابطی بر فیلترینگ حاکم.

متاسفانه وبلاگ توکا مسدود شده و زین پس در این آدرس می نویسه.

وقتی اتفاقاتی از این دست رو میبینم که برای دوستانم رخ میده به خودم می گم این سرنوشت همه ماست!و احساس ناامنی می کنم برای نوشتن و به فکر مهاجرت می افتم.ولی واقعا مهاجرت به کدوم سیستم؟!

کجا می شه با خیال راحت نوشت؟!


پ.ن:اینترنتم مشکل پیدا کرده.نیستم تا مشکلش رفع بشه.این موضوع چون برام حیاتی بود به هر زحمتی بود درموردش نوشتم.شما هم بنویسید.با بی خیالی هیچ اتفاقی نمی افته.

  • صبا ...

بخش خبری رادیوبلاگیها هر پنجشنبه منتشر می شود،محتوای این فایل صوتی،شوخی با محتوای پست های بلاگرهاست.

سوژه های این هفته:

مستر نیما|زنی درفرودگاه| عروسک چوبی| اتاق دلم| آزیتا| مهشاد| بانوی رنسانسی| ساکن خیابان19| 7660 | مترسک 


با ما همراه باشید:)
  • صبا ...

فوتبال ورزش و سرگرمی مورد علاقه من نیست و این مربوط می شه به دلیلی غیر از تفکری که تماشای این ورزش رو نفی می کنه،صرفا یک سلیقه شخصی.

اما دوستی دارم که من فوتبال دوست ندار!!!رو هم به فوتبال علاقه مند کرده.من از جایگاهی که دوستم نشسته و فوتبال رو تماشا می کنه به این بازی نگاه می کنم و لذت می برم،با وجود اینکه اطلاعاتی در مورد فوتبال ندارم،شکل روایتش از این ورزش من رو باهیجان تماشاگرا و لذتی که می برند،عجین می کنه.در نهایت  همانقدر از فوتبال لذت می برم که دیگری عاشق فوتبال و همه اینها به مدد زاویه دید "من" هست در سری پستهای فوتبالیش،که البته با شروع شدن جام ملت های اروپا تصاویر تازه ای  رو داره ثبت می کنه.

در اینجا می تونید در جایگاه تماشاگرها در کنار دوستم بنشینید و از تماشای فوتبال لذت ببرید.:)

  • صبا ...

از وبلاگ رضا پیرحیاتی

لینک دانلود

  • صبا ...

بچه ها کسی از زهرای وبلاگ نامادری خبری نداره؟!الان چند وقتی نیستش!حس خوبی ندارم:|

  • صبا ...

موزیک هایی که تا به حال تو وبلاگش  به اشتراک گذاشته،پیشنهاد می کنم گوششون کنید،مجموعه شنیدنی هستند...

  • صبا ...


با سپاس از مجید صدر

ساکن خیابان نوزدهم

بابت طراحی هدر وبلاگ"روی خط استوا"

:)

  • صبا ...
  • صبا ...

دوست دارم درباره یک دوست حرف بزنم...اما نگرانم و کمی می ترسم.هر وقت در مورد کسی نوشتم،اوضاع تغییر کرده!انگار همه چیز روی یک وضعیت قبل از اتصال فاز و نول بوده.یک دلخوشی موقتی.هربار نفر سومی وارد شده و حرف هایی زده و همه اشیای خونه بهم ریخته.تا بتونم همه چیز رو دوباره مرتب بکنم،قاب عکس روی دیوار ذهنش رو صاف بکنم،از اونجا رفته،مثل کسی که دیگه رغبتی به سرزمین زلزله زده اش نداره.اما نه!من از بابت این دوستم نگران نیستم.چون شبیه بقیه نیست.اون به قضاوت های دیگران اهمیت نمی ده،به جوایز بین المللی و فستیوال ها به مجسمه های طلایی اسکار اهمیت نمیده.نه اینکه براش مهم نباشه.فقط در موردشون فکر می کنه ولی در نهایت خودش انتخاب می کنه.یه هیئت داوران و میز هیئت منصفه توی ذهنش داره که بی وقفه آب نمی نوشن،خوب گوش می کنن.خودکارشون توی دستشون نیست و آماده نوشتن نیستن.به نظر اونا از فکر کردن تا نوشتن راه زیادی باید طی بشه.گاهی ختم جلسه رو بی نتیجه اعلام می کنن و معتقدن اصلا دادگاه از اساس عادلانه نیست.نه دوست من شبیه بقیه نیست.اجازه نمی ده کسی جاش تصمیم بگیره و فکر کنه...اغلب ما فکر می کنیم دولت ها اگر آزاد بشن ما آزاد خواهیم شد اما این فقط یه رویاست.مردم اغلب برده دولت و رسانه ها هستن.آزادی تا زمانی که رسانه ها هستن فقط یه توهم.ما فقط ارباب هامون رو عوض می کنیم.دوست من اربابی نداره،اون پیش از اعلام قانون آزادی بردگان لینکلن از مزرعه فرار کرد اما نرفت پشت میله های زندان.نرفت پشت هیچ تریبونی.نرفت پشت هیچ بلیبوردی.اون انقلاب نکرد،فقط آزادی رو انتخاب کرد.اون نخواست آزادی رو برای بقیه انتخاب بکنه.اون فکر می کرد انقلاب ها "آزادی"ها رو انتخاب می کنن و روشنفکر ها هم یک روزی دیکتاتور می شن و برده ها قابلیت این رو دارن که ارباب های خشن تری بشن.او سال هاست داره برای آزادی اش فرار می کنه و خونه های تازه ای برای خودش می سازه.خونه هایی که مصالحش رو مصلحت ارباب ها نساخته.آه!شما دوست من رو نمی شناسید.او فوق العاده است.من این نوشته رو به او تقدیم می کنم که همیشه ضمیر اول شخص مفرد!

  • صبا ...